صداقت ، راستی‌ ، درستی‌

از هر کس در مورد این سه کلمه سوال کنید ،  خودش را با صداقت ، راستگو و درست کردار میدونه. ولی‌ تا زمانی‌ که باهاش حشر و نشر نداشته باشید نمیتونید نتیجه گیری کنید. یک توصیه در حد یه جمله بکنم برای دوستانی که در آینده در خارج از ایران اقامت خواهند داشت. سعی کنید در انتخاب دوستان خود کمی‌ وسواس به خرج دهید تا خدایی نکرده پشیمان نشوید.

متاسفانه ، اغلب ایرانی‌‌های خارج از کشور ( شامل همه نمی‌شود ) ، به هزار  و یک دروغ متوسل میشوند تا شما نفهمید که چکار میکنند ، حتی بی‌ اهمیت ‌ترین چیز‌ها و در عین حال به هزار و یک ترفند متوسل میشوند تا سر از کار شما در بیاورند. اگر شخصی‌ هستید که از دروغ متنفرید ، بد جور گرفتار میشید. من اعتقاد دارم که تحت هیچ شرایطی نباید دروغ گفت ولی‌ هیچ لزومی نداره که هر راستی‌ را هم گفت. اگر همچین‌ آدمی‌ هستید اینقدر با سوال‌های جور واجور می پیچونندتون تا بالاخره اون چیزی را که دوست ندارید به زبان بیارید.  شرایط خیلی‌ سختیه که هم نگید و هم دروغ نگید.

بعضی‌ موقع‌ها بد جوری کلافه میشم. دوست ندارم دروغ بگم مثل خیلی‌‌ها و در عین حال نمی‌خوام اون چیزی هم که هست را بگم. میدونید چرا؟ وقتی‌ بفهمند از یک چیز جالب اطلاع دارید ، دیگه همه میشوند رفیق فابریکتان تا اون کار را برای اونها هم انجام بدید. وقتی‌ هم که خرشان از پل گذشت ، دیگه یادشان میره که یه همچین شخصی‌ در این شهر زندگی‌ میکنه.

نمیدونم والا ، بعضی‌ موقع‌ها عجیب تو کار خودم میمونم. کار درست چیه؟ حاضرم همه کاری برای هر کس انجام بدم ، به شرطی که منو فقط برای راه انداختن کارش نخواد. اصلا انتظار جبران ندارم ، انتظار کمی‌ معرفت دارم. فکر نمیکنم انتظار زیادی باشه. نمیدونم تو ایران هم ملت اینجوری بودند یا اینجا که میان اینجوری میشند؟

خدا انشالله آخر و عاقبت همه‌ رو ختم به خیر کنه.

خوش باشید

Advertisements

10 دیدگاه

  1. Marjan said,

    ژوئیه 19, 2009 در 2:15 ق.ظ.

    شما كه احتمالا با من تله پاتى نداشتى امير جان، اين روز ها از همين چيز ها حالم بده، به حدى كه نه ميتونم كامنت جواب بدم، نه ايميل، نه حتى درست بنويسم، نه اينكه كلا خودم باشم. دور از جونت شديدا حس خريت و حماقتم زده بالا، دلم ميخواد يك مدت مثل خودشون بشم عرضه اينكار هم ندارم

    ببخش ، اين روز ها كلا قاطيم از برخوردهايى كه ديدم

    • امیر said,

      ژوئیه 19, 2009 در 10:40 ق.ظ.

      مرجان جان تله پاتی که نه ولی‌ احتمالا از لحاظ فکری خیلی‌ به هم نزدیکیم.
      مدت‌ها بود این قضیه داشت منو میخورد ، شاید نزدیک یکسال. اما صبوری به خرج دادم تا بالاخره صدام در اومد. ما نمیتونیم مثل اونا باشیم. چون بلد نیستیم و نمیتونیم بیشعور باشیم.
      خوش باشی‌

  2. دوستدار ونکوور said,

    ژوئیه 19, 2009 در 6:28 ق.ظ.

    سلام امیر عزیز
    من هم موافقم ولی شما راه خودتو برو که درسته و به قول خودت فقط رابطه ها رو محدود تر کن.
    امیدوارم همیشه سلامت و شاد و موفق با خانواده باشی

    • امیر said,

      ژوئیه 19, 2009 در 10:43 ق.ظ.

      سلام دوست عزیز
      بله باید رابطه ها را محدود کرد، ولی ‌‌ای کاش میدونستم و این رابطه را از اول انجام نمیدادم.
      خوش باشی‌

  3. پوريا said,

    ژوئیه 19, 2009 در 6:42 ق.ظ.

    باهات موافقم امير. من هم از دروغ متنفرم و عجبا كه صداقت هم كيميايي است كه يافت مي نشود.
    خيلي سخته امير؛ خيلي سخته.

    • امیر said,

      ژوئیه 19, 2009 در 10:50 ق.ظ.

      پوریا جان
      صداقت در میان ایرانی‌‌های مقیم در خارج (دور از جون بعضیها) کمتر یافت میشود.
      آخه بدیش اینجاست که خیلی‌ ژست آدم‌های با صداقت را هم در میارند. و متاسفانه سؤ استفاده چی‌ !!! چی‌ بگم؟؟
      خوش باشی‌

  4. karno said,

    ژوئیه 19, 2009 در 6:59 ب.ظ.

    سلام ، من اين مورد رو در دوستان غير ايراني هم ديدم. البته قبول دارم كه تو ايرانيها خيلي بيشتره. خود من مدتيه درگير همين مسئله هستم . كه تصميم گرفتم » نه گفتن» رو تمرين ميكنم.بعضي وقتها يه » نه» خيلي از مشكلات بعدي رو حل ميكنه. حداقل مطمئنيم كه اجازه سو ء استفاده رو به بعضي ها نداديم. اينم قبول دارم كه اگه به يه دوست ايراني بگي نه ديگه دوستي همون جا تموم ميشه. بايد كمي تمرين كنيم تا اين موضوع برامون جا بيفته. » نه» بشنويم و » نه» بگيم.

    • امیر said,

      ژوئیه 19, 2009 در 7:04 ب.ظ.

      سلام. بله صد البته در غیر ایرانی‌‌ها هم هست. ولی‌ نه گفتن برای کسی‌ که سالها تلاشش کمک به هم نوعانش بوده کمی‌ سخته. ولی‌ خوب باید تلاش کرد.
      خوش باشی‌

  5. میترا said,

    ژوئیه 27, 2009 در 11:05 ق.ظ.

    سلام
    امیر جان مطلب خوبی را عنوان کردی. درد دل خیلی هاست. من کلا» آدم بسیار ساده و خوش بینی هستم. همه از این سادگی من سوءاستفاده می کردند. به راحتی از من اطلاعات می گرفتند و گاهی اوقات از همون اطلاعات بر علیه خودم استفاده می کردند. همه این کارو باهام می کردند. آشنا و غریبه، فرقی نمی کرد.
    آنقدر از این جماعت لطمه خوردم که مجبور شدم علی رغم میل باطنیم خودمو عوض کنم. دروغ نمی گم ولی اطلاعات اضافه هم به کسی نمی دم. سعی می کنم خیلی کم صحبت کنم مگر اینکه طرف مقابل را روراست و مثبت ببینم.

    • امیر said,

      ژوئیه 27, 2009 در 11:25 ق.ظ.

      سلام میترا جان
      ضربه ای که من اینجا خوردم ، تو زندگیم از هیچ کس نخوردم. الان هم ۳-۴ ماه می‌شه که کلا رابطه ام را با همه محدود کردم. دروغ اصلا تو ذات من نیست و نمی‌خوام هر راستی‌ را هم بگم. انشالله وقتی‌ رسیدید در انتخاب دوست خصوصا ایرانی‌ خیلی‌ دقت کنید تا مثل من داغ نشید.
      خوش باشی‌


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: