مراسم گود بای پارتی میترا عزیز

دوستان به بریتانیا و مهمونی ما خوش آمدید. همه ما مهمان میترا هستیم و این افتخار نصیب من شد که میزبان شما دوستان باشم. قطعا کاستی هائی این مهمانی داره که امیدوارم ببخشید. در صورت تمایل میتوانید هدایا و یادبود‌های خود را در قالب یک کامنت در این پست قرار دهید و میترا عزیز میتواند در صورت تمایل به تک تک کامنت‌ها پاسخ گفته و یا در قالب یک پاسخ کلی‌ به من ایمیل بزند تا در پست بعدی پابلیش کنم. خاطر نشان می‌کنم که کامنت‌های این پست فقط مختص هدایا و یادبود‌های شما بوده و عینا تائید میگردد.

میترا عزیز:

حال که پس از سالها صبر و انتظار به خواسته خود رسیدید و چندی دیگر عازم خواهید بود ، من به نمایندگی‌ از کلیه‌ دوستان به شما تبریک گفته و موفقیت خود و خانواده محترمتان را از قادر متعال خواهانم. امید است پس از اقامت ما را هم از موفقیت‌های خود با خبر سازید.

خوب لطفا از خودتان پذیرائی کنید.

خوش باشید

Advertisements

39 دیدگاه

  1. هستی said,

    اوت 8, 2009 در 5:09 ق.ظ.

    روزهایی هست که آدم نمی دونه چه کار باید بکنه، دلش میگیره، یه نفر رو می خواد که باهاش صحبت و درد دل کنه و کسی رو دور و بر خودش پیدا نمی کنه، مخصوصا تو کشوری که هنوز دوست و آشنای زیادی اونجا نداری ممکنه این روزها برات پیش بیاد (که امیدوارم هیچ وقت نیاد) ولی تو این روزها اگه دوست داشتی روی ما حساب کن و یادت باشه که کسانی هستند که با وجود اینکه ندیدنت و صدات رو هم نشنیدن دوستت دارن و هر کاری از دستشون بر بیاد برات انجام میدن، امیدوارم روزهایی خیلی بهتر از امروز و دیروز تو کشور جدید انتظارتون رو بکشه و به همه آرزوهات برای خودت و خانواده دوست داشتنی ات برسی
    دوستت داریم و یه عالمه دعای خیر بدرقه راهتون می کنیم

  2. هستی said,

    اوت 8, 2009 در 5:13 ق.ظ.

    اااییی خداااا من الان با دیدن این همه خوراکی خوشمزه اونم یه جا می میرم
    امیر جان فکر نکردی باعث غش و ضعف تعداد زیادی جوون بی جنبه و شکمو میشی و حتی احتمال داره که خدای نکرده از دست بریم
    من ته دیگ می خوام با دلمه و کباب و الویه و از همه دسرها هم می خوام

  3. اوت 8, 2009 در 5:34 ق.ظ.

    میترا جون
    چه مهمونی عالی یی! چه شراب خوشمزه ای 🙂 ته چین هم که حرف نداشت.
    امیدوارم توی این مسیر جدید زندگیت موفق باشی و امیدوارم که مشکلات کوچیک، خوشحالی بزرگت و هیچوقت از بین نبره! یادت باشه که ناامیدی بزرگ ترین دشمن آدمه!

  4. پوريا said,

    اوت 8, 2009 در 5:37 ق.ظ.

    سلام ميترا خانم؛ من اولين نفر بودم كه اومدم و خوراكي ها رو تنها تنها خوردم. پس كجان دوستاني كه لباس پوشيده آماده پشت در بودن. بياين كه ميخوايم بتركونيم.

  5. نيلوفر said,

    اوت 8, 2009 در 6:22 ق.ظ.

    سلام ميتراي عزيز و مهربون.عزيزم دم رفتن راضي به زحمت نبوديم(چشمك)اينطور كه پيداست با تداركاتي كه امير تهيه ديده صبحانه ناهار شام مهموني هستيم.(all inclusive)هست؟پسراي گلت خوبن ميتراي عزيز؟روي ماهشونو ببوس

  6. حامد said,

    اوت 8, 2009 در 6:30 ق.ظ.

    سلام
    من هم به نوبه خودم برایتان آرزوی روزهای خوش همراه با موفقیت و افتخار را دارم.

  7. شهرام said,

    اوت 8, 2009 در 6:57 ق.ظ.

    امیرجان من آنلاینم اگه لازمه پاشم پذیرایی کنم

  8. دوستدار ونکوور said,

    اوت 8, 2009 در 7:21 ق.ظ.

    سلام به همگی
    من زودتر از شروع مهمونی اومدم. منتظر بقیه هستم

  9. sanaz said,

    اوت 8, 2009 در 7:31 ق.ظ.

    salam .man taze be jame shoma molhagh shodam.omidvaram mitraye aziza hamishe movafagh bashe va tandorost har ja ke bashe.omidvaram manam dooste khubi bara shoma basham.

  10. مژده said,

    اوت 8, 2009 در 7:37 ق.ظ.

    ميترا و امير عزيزم ممنون از پذيراييتون و اينهمه خوراكي و نوشيدني… اميدوارم بتوونيم افتخار اينو داشته باشيم توي دنياي حقيقي هم همديگه رو در كانادا ببينيم…

  11. مهدی said,

    اوت 8, 2009 در 7:52 ق.ظ.

    میترا جان؛
    امیدوارم در کانادا به خوبی و خوشی جا بیفتی و از زندگی لذت ببری. همه ما که در این راه هستیم میدونیم سختیهایی داره ولی به امید آینده بهتر برای خودمون و خانواده مون با این مشکلات مبارزه میکنیم. موفق باشی

  12. queen said,

    اوت 8, 2009 در 8:06 ق.ظ.

    سلام سلام چرا مهمونی سوت و کوره؟!!! مثل اینکه من زود رسیدم بگذریم وای چه خوراکی هایی مممممممم بابا رحم کنید من تازه می خوام لاغر بشم.من تازه به جمعتون ملحق شدم درست کسی رو نمی شناسم و فقط می تونم برای شما آرزوی بهترینها رو بکنم و امیدوارم که تمامی مراحل براتون پر از شادی و راحتی و به نحو احسن باشه.اگر یه کوچولو سختی هم بود یادتون نره که باید به مشکلات بگیم که: هی مشکل، من خدای بزرگی دارم.می بوسمتون، مرسی خوش گذشت در پناه حق 🙂

  13. رودابه said,

    اوت 8, 2009 در 8:26 ق.ظ.

    میترا جان من هم به نوبه خودم در این پارتی شرکت می کنم .
    برایت آرزوی موفقیت و کامیابی دارم.
    امیدوارم که روزهای خوب و موفقی را پیش رو داشته باشی. و همیشه از این حرکت نو و جدیدی که در زندگیت رخ داده است بهره مند گردی. آرزوها و دعاهای خیر ما به همراه یک سبد پر از گلهای لیلیوم و مارگریت سفید (مجازی بدون تصویر) بدرقه راهتان باد.

  14. queen said,

    اوت 8, 2009 در 9:15 ق.ظ.

    من مردم اینقدر تنهایی اینجا رقصیدم بابا بیایین دیگه حالا خوبه من غریبم!!!!

  15. queen said,

    اوت 8, 2009 در 9:24 ق.ظ.

    باشه دیگه ما رفع زحمت کنیم که الان کینگ می یاد خونه و میگه زن عوض پارتی و قرتی بازی یه ناهار برای ما حاضر می کردی(آخه کینگ ما ایرونی هستش) ما رفتیم بازم آرزوهای خوب خوب برای میترا جون و خانواده وقتی کسی نیست میکروفن رو بگیره من هم پر حرفی می کنم……………

  16. حمیدم said,

    اوت 8, 2009 در 9:32 ق.ظ.

    سلام میترای عزیز، اومدم خدمتتون فقط از نزدیک حس کنید که چقدر صادقانه و از روی صمیمیت برای تحقق آرزوتون خوشحالم. برای تو و همسرت پوریای عزیز و فرزندانتون بهترینها رو آرزو می کنم. امیدوارم این پیوند دوستی و صفایی که بین بچه ها هست در کانادا هم ادامه پیدا کنه و بتونیم روزی کامیونیتی خوبی رو در اونجا داشته باشیم. به امید تحقق آرزوهای همه بچه های این جمع… پانیذ جان واقعا دستت درد نکنه یه کاری کردی که رژیم مژیم و جمعش کنیم امروز.ممنون و ببخشید که تو خونتون یکم ریخت و پاش می کنیم.

  17. negin said,

    اوت 8, 2009 در 9:47 ق.ظ.

    salam-arezooye mohajerati por az movafaghiyat baratoon daram
    negin

  18. اوت 8, 2009 در 11:28 ق.ظ.

    ته چینش عالی بود
    دستت درد نکنه.

  19. عباس said,

    اوت 8, 2009 در 11:29 ق.ظ.

    میترا و امیر عزیز دست حق نگهدارتون باشه.
    امیدوارم وقتی رسیدید انور،تازه اول اطلاع رسانی و کمک به ایرانی های اینور باشه.
    سفر خوش و زندگی پر از موفقیت.

  20. نيلوفر said,

    اوت 8, 2009 در 11:37 ق.ظ.

    سلام ميترا جون.تو اين مدتي كه مي نوشتي تو وبلاگت اگه پستاي اولتو يه بار مرور كني يكم گران و حتي افسردگي توش بود.بعد يواش يواش ناه تكميل مداركتون اومد و حالا كه ويزاها هم رسيده خوشحالم كه با نوشتن در وبلاگ روند مهاجرتتون سرعت گرفت و الان روزيه كه براي رفتنون مراسم گودباي پارتي داريم مي گيريم.اين دنياي مجازي يه جور محبتو دوستي رو بين بچه ها بوجود اورده كه باعث شده ضمن تبادل اطلاعات باهم در احساساتمونو شاديها مون و حتي غصه هامون شريك بشيم.
    و حالا كه به اين مرحله رسيدي در درجه اول از خداي مهربون براي همتون سلامتي مي خوام و در ادامه خوشبختي و موفقيت هاي پي در پي.
    در پناه حق باشي عزيزم

  21. queen said,

    اوت 8, 2009 در 12:06 ب.ظ.

    چه جالب چرا اون موقع کع من کامنت می ذاشتم نوشته های بقیه رو نمی دیدم؟

  22. حمیدم said,

    اوت 8, 2009 در 12:12 ب.ظ.

    میترای عزیز امیدوارم سایه تو و همسرت همیشه بالای سر بچه هاتون باشه و در کانادا به خیر و خوشی زندگی کنید ما هم خدا بخواهد با بقیه بچه ها مثل نیلوفر و هستی و شادی و شهرام و … بزودی اونجا خدمت می رسیم.

  23. ثنا said,

    اوت 8, 2009 در 1:08 ب.ظ.

    سلام
    گرچه من اومدم همتون دارین میرین ولی خوب رسوندم خودمو
    خیلی ترافیک بود
    امیدوارم هرجا هستید موفق باشید و همیشه در کنار خانواده به صحت و سلامت ایام را سپری کنید

    مسی به رنگ شفق بودم
    زمان سیه شدنم آموخت

    در امید زدم یک عمر
    نه در گشاد و نه پاسخ داد
    در دگر زدنم آموخت

    چراغ سرخ شقایق را
    رفیق راه سفر کردم
    به پیشواز سحر رفتم
    سحر نیامدنم آموخت

    کنون هوای سحر در سر
    نشسته حلقه صفت بر در
    به هیچ سوی نمی رانم
    حدیث عشق نمی دانم

    خوشم به عقربه ساعت
    که چیره می گذرد بر من
    درون آینه ها پیریست
    که خیره می نگرد در من
    که خیره می نگرد در من

  24. نیلوفر said,

    اوت 8, 2009 در 1:37 ب.ظ.

    اقایون خانوما از خودتون پذیرایی کنید.این صاحبخونه که غیبش زده

    • امیر said,

      اوت 8, 2009 در 4:24 ب.ظ.

      نه بابا صاحبخونه هست. مشغول پذیرائی. اصلا فکر نمیکردم این همه دوستدار داشته باشند اینا!!!!
      خوش باشی‌

  25. علیرضا said,

    اوت 8, 2009 در 4:09 ب.ظ.

    پانیذ به من یه لیوان از آب جو بده

  26. اوت 8, 2009 در 4:46 ب.ظ.

    سلام من دیر نرسیدم؟ چه مهمانی جالبی .
    آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدایا به سلامت دارش .
    علیرضا پا توی کفش پانیذ نکن . من که از تو طرفداری کردم !!!!!

  27. اوت 8, 2009 در 4:55 ب.ظ.

    وای دیدید چی شد ؟ فکر کردم علیرضا هنوز به دنبال دعوای دیشب هست . حواسم نبود منظورش از پانیذ صاحب خونه هست .

  28. karno said,

    اوت 8, 2009 در 8:00 ب.ظ.

    سلامممم ، ما ديروز اسباب كشي داشتيم براي همين واقعا جا موندم ، ميتراي عزيز براي شما و همسرتون و گل پسراتون آينده اي سبز رو آرزو ميكنم. همون جور كه اسم وبلاگتون رو آينده سبز گذاشتيد حتما همينطور خواهيد بود. شما مادر و پدر شجاعي هستيد يه روزي بچه ها اينو يه شما ميگن. در پناه خدا هميشه شاد و سلامت باشيد .

  29. sara said,

    اوت 8, 2009 در 8:37 ب.ظ.

    سلام من یه فال براتون گرفتم.
    حافظ نهاد نیک تو کامت برآورد جانها فدای مردم نیکو نهاد باد
    اسم غزلش هم یار سفرکرده بود
    موفق باشید هر جا که هستید

  30. اوت 8, 2009 در 9:15 ب.ظ.

    سلام ميترا جان . ماهم اومديم تو اين پارتي شركت كرديم كاش يه چنتا آهنگ با حال هم تو مهموني ميذاشتي.همش شد بخور بخور.
    مواظب خودت باش و آپديت كردن وبلاگت را يادت نره.به اميد ديدار و شادابي تو و خانواده تو

  31. رودابه said,

    اوت 8, 2009 در 9:18 ب.ظ.

    دم همه ي بچه هاي پارتي گرم گرم گرم

  32. فرزام said,

    اوت 8, 2009 در 9:45 ب.ظ.

    Dear Mitra
    Congrats.
    I wish this day be followed by many many happy occasions in your life, in your new country and in your new home.

    :*

  33. فرزام said,

    اوت 8, 2009 در 9:46 ب.ظ.

    Dear Amir
    Thanks for this GREAT idea.
    And … such a feast!

    PS
    Would you please be so kind that pass me the salt? 🙂

  34. اوت 9, 2009 در 3:33 ق.ظ.

    ای بابا مثل اینکه ما خوابمون برده بود و باز هم دیر رسیدیم!فقط خدا کنه که ته دیگها هنوز تموم نشده باشن!ما هم برای میترا و پوریای عزیز آرزوی سلامتی،موفقیت و دلی شاد شاد داریم.به امید دیدار همه دوستان در یه جشن واقعی در کانادا

  35. نیلوفر-ن said,

    اوت 9, 2009 در 11:22 ق.ظ.

    سلام میترای عزیز
    منتازگیها با وبلاگتون آشنا شدم. بهتون تبریک میگم. امیدوارم همیشه خوشبخت باشید. برای ماهایی که هنوز منتظریم دعا کنید. راستی ببخشید من دیر رسیدم . قصد داشتم سر وقت بیام ولی کلی کار برام پیش اومد یادم رفت.
    با آرزوی موفقیت

  36. نیلوفر-ن said,

    اوت 9, 2009 در 11:23 ق.ظ.

    امیر خان
    از شما هم ممنون به خاطر این مهمونی . ابتکار جالبی بود

    • امیر said,

      اوت 9, 2009 در 11:25 ق.ظ.

      قابل دوستان را نداشت.
      خوش باشی‌

  37. زهرا said,

    سپتامبر 14, 2009 در 8:43 ب.ظ.

    میترا جان پارتی باحالی بود فقط خوردیم
    امیدوارم هرکجا هستی موفق باشی


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: