بریتانیا کشور قانون – قسمت اول

قبل از اینکه در ارتباط با این موضوع چیزی بنویسم باید کمی‌ به عنوان مقدمه توضیح بدم تا خدایی نکرده باعث سؤ تفاهم نشود.

تمامی‌ کشور‌ها از لحاظ اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی و کلا تمامی‌ مسائل دارای خوبی‌ و بدی هائی هستند. اینکه کسی‌ یک کشور را مدینه فاضله و بهشت برین بداند و یا برعکس ، مدام در مذمت آن کشور چیز هائی بگه ، اشتباه محض هست. تنها تفاوت ، در برداشت انسانها از مسائل محیط پیرامونشان هست که منجر میشود به اینکه زندگی‌ و اقامت در یک کشور را برای خود ناراحت کننده تلقی‌ کنند و مهاجرت نمایند به کشوری دیگر. قطعا آن کشور هم مزایا و معایبی خواهد داشت که باز هم شاید از دید طرف عیب آن قابل چشم پوشی و یا تحمل پذیر باشد.

اصولا خوبی‌ یا بدی یک امر کاملا نسبی‌ هست و موردی که از دید من بد باشد ممکن هست از دید شخص دیگری نباشد و برعکس. لذا مواردی که من در این پست و پستهای بعدی مینویسم کاملا نظرات شخصی‌ من می‌باشد و اگر به عنوان عیب و ایراد از آن‌ یاد می‌کنم از دید من هست و احتمالا هستند کسانی‌ که با این نظرات موافق نیستند.

مواردی که عنوان خواهم کرد صرفا مواردی هست که برای من و یا افرادی اتفاق افتاده و به عینه خودم مشاهده کردم و نقل قول از کسی‌ نمیباشد. با عنایت به تمام خوبی‌ هائی که بریتانیا دارد و منکر آن نمی‌شود شد ، مشکلات و مسائلی‌ هم در این سیستم وجود دارد که ممکن هست از دید خیلی‌‌ها مشکل نباشد ، ولی‌ برای من آزار دهنده هست که به چند مورد اشاره خواهم کرد.

خوب حالا اصل داستان:

زمانی‌ که اسم بریتانیا و یا انگلستان را میشنوید چه چیزی برای شما تداعی میشود؟

نام ملکه الیزبت، تیم فوتبال منچستر یونایتد، عاشق آدامس بودن مردم، شهر لندن، نژاد پرستی‌ و شاید خیلی‌ چیز‌های دیگر.

یکی‌ از چیز هائی که برای خیلی‌‌ها تداعی میشود قانونمند بودن ، جدی بودن و با دیسیپلین بودن مردم و دولت بریتانیا هست. اما واقعیت ، آن چیزی نیست که شنیدید ( البته یادآوری کنم که این بدان معنا نیست که اینجا کشوری هست بی‌ قانون. نه به هیچ عنوان. اما من به شخصه انتظار هیچ مورد بی‌قانونی و یا کم توجهی‌ به قانون را از بریتانیا ندارم ).

یک پرانتز اینجا باز کنم و به یک موضوع اشاره کنم. اصولا در اروپا یک شخص مهاجر هیچ وقت شهروند آن کشور نخواهد شد. حتی اگر بعد از سالها و گذراندن مشکلات عدیده و بسیار ، موفق به گرفتن پاسپورت آن کشور هم بشود ، باز هم شهروند درجه دو محسوب میشود. این مشکلی‌ هست که اروپا را از کشور هائی نظیر امریکا ، کانادا و استرالیا مستثنا می‌کند و همین مساله ، که می‌شود گفت مساله کوچکی نیست باعث ناراحتی‌ هائی برای جامعه مهاجر در اروپا میشود.

با قوانین حاکم در کشور‌های اروپایی دیگر هیچ آشنائی ندارم ولی‌ بدلیل اینکه کشور‌های عضو اتحادیه اروپا که بریتانیا نیز جزو آنهاست از قوانین تقریبا مشترکی پیروی میکنند ، احتمالا مشکلات اینچنینی در تمام اروپا وجود دارد. بماند که در بریتانیا قوانینی حاکم هست که در نوع خود منحصر به فرد می‌باشد !!!

باز هم تاکید می‌کنم در کنار تمام محاسن ، مزایا و خوبی‌ هائی که بریتانیا دارد ، این موارد را خود تجربه کردم و یا در جریان کار دوستانی که تجربه این چنینی داشته اند قرار داشته ام. تماما نظرات شخصی‌ من می‌باشد و هیچ لزومی ندارد که همه موافق با نوشته من باشند .

یک نکته بی‌ ربط:
چند وقتی‌ هست که تیتر اول اخبار اینجا در زمینه مشکلات موجود در افغانستان می‌باشد. امشب که داشت اخبار ، در مورد بمب گذاری در نزدیکی‌ مقر ناتو گزارش میداد ، ناخودآگاه یاد دو سال پیش افتادم که بخاطر یک ماموریت اداری به پاکستان رفته بودم. پاکستان مملو بود از نیروهای نظامی. در خیابان‌ها سنگر بندی کرده بودند و ظاهراً همه چیز را زیر نظر داشتند. شرایط دشواری را ما سر کردیم و چند وقت بعد در اخبار اعلام کردند که بی نظیر بوتو ترور شده است ، با اون همه نیروی نظامی!!! با نگاهی‌ به وضعیت کنونی عراق و مقایسه با کشوری مثل بریتانیا که ماموران پلیس جهت جلوگیری از ایجاد رعب و وحشت از ماشین‌های شخصی‌ استفاده میکنند و از طرفی‌ هیچ گونه مامور پلیس راهنمائی و رانندگی‌ در کل شهر مشاهده نمی کنید ، تنها نتیجه ای که می‌شود گرفت این هست که کشور هائی که مامورین نظامی آن در خیابان‌ها ولو هستند ، کشور‌های مشکل دار و بی‌ ثباتی هستند.

پس تا بعد

خوش باشید

Advertisements

16 دیدگاه

  1. Marjan said,

    اوت 16, 2009 در 3:08 ق.ظ.

    امير جان من فقط اومدم سلامى عرض كنم و باز ديدى پس بدم، هر جا هستى شاد باشى

    • امیر said,

      اوت 16, 2009 در 10:51 ق.ظ.

      سلام نکرده عزیزی. بزرگواری. خبر میکردی آب و جارو می‌کردم.
      خوش باشی‌

  2. نيلوفر said,

    اوت 16, 2009 در 4:37 ق.ظ.

    سلام امير عزيز.هيچ چيز بهتر از امنيت و ارامش خاطر نيست.اميدوارم روزي همه مردم جهان از اين نعمت بهره مند بشن.

    • امیر said,

      اوت 16, 2009 در 10:46 ق.ظ.

      من هم امیدوارم. هرچند چشمم آب نمیخوره.
      خوش باشی‌

  3. مژده said,

    اوت 16, 2009 در 7:54 ق.ظ.

    من هميشه انگليسيهارو آدماي خيلي خشك و شديداً با ديسيبلين تصور مي كنم و حسم نسبت بهشون زياد خوب نيست…. نه به خاطر تبليغات اينا… يه جورين… اينطور نيست… البته اروپاييها بيشترشون همينطورن… شايد اين حس به خاطر همينه كه مهاجر پذير نيستم… شاد شاد باشين

    • امیر said,

      اوت 16, 2009 در 10:45 ق.ظ.

      کلا اروپایی‌ها همشون همینجورند. آدم‌های بدی نیستند. کاری به آدم ندارند. فقط اگر مشکلی‌ پیدا کنند ، اون موقع آن روی سکه را نشان خواهند داد و فکر میکنند ما داریم حقشون را می‌خوریم!!!!
      خوش باشی

  4. پوريا said,

    اوت 16, 2009 در 9:18 ق.ظ.

    خوبه امير. به نظر من اگر انسان به هر مسئله اي منطقي و فارغ از احساسات نگاه كنه؛ نتيجه گيريش دقيق تره.

    • امیر said,

      اوت 16, 2009 در 10:42 ق.ظ.

      من تلاشم این هست که در تصمیم گیری‌هایم و مطالبی که عنوان می‌کنم ، احساسات نقشی‌ نداشته باشه.
      خوش باشی‌

  5. کامیار said,

    اوت 16, 2009 در 11:21 ق.ظ.

    سلام دوست عزیز
    بله اون پست رو دیدم. خوب اینجا کشور آزادی هست و برای این چیزها نمیشه حرص خورد. بذار هر جور دوست داره بنویسه به هر حال اونم هدفی داره!
    اصلاً محض تفریح هم این وبلاگ رو نباید خوند ولی به هر حال شما خودتون رو ناراحت نکنید.
    باز هم تشکر

    • امیر said,

      اوت 16, 2009 در 11:27 ق.ظ.

      سلام کامیار جان
      بله ، ولی‌ اون آزادی را داره با فرهنگ زشتی که بهش پایبنده تعریف میکنه.
      خوش باشی‌

  6. میترا said,

    اوت 16, 2009 در 11:45 ق.ظ.

    سلام مجدد
    من هم فکر می کنم اروپائیها بخاطر حس نژادپرستی شدیدی که دارند همیشه به مهاجرها به چشم یک خارجی نگاه می کنند. بخاطر همین مسئله هیچوقت دوست نداشتم در اروپا زندگی کنم.
    یکی از اقوام ما در سوئد زندگی می کنه. یک دختر بسیار زیبا و مو مشکی داره. می گه وقتی پانته آ در مدرسه با دوستهاش حرفش می شده بهش می گفتند «کله سیاه» یا «مو مشکی» که گویا حرف زیاد خوبی نبوده!! اون هم به سوئدیها می گفته «سیب زمینی زرد». حالا منظورم به اینه که اونها از بچگی با این فرهنگ بزرگ می شن که خارجی سرباره و جایی در کشور ما نداره!!! بخصوص اگر که اون خارجی در مدرسه و یا محل کار، موفق تر از اونها باشه!
    حالا بزرگترها شاید بتونن تا حدی بعضی از این مسائل رو تحمل کنن چون به کاری که انجام داده اند (مهاجرت) آگاهند ولی یه بچه دچار سرخوردگی می شه!

    • امیر said,

      اوت 16, 2009 در 1:14 ب.ظ.

      دقیقا همینجوره میترا جان. در هر شرایطی یک خارجی‌ شهروند درجه دو محسوب میشه.البته کشور با کشور هم متفاوت هست و در بعضی‌ کشور‌ها این حالت شدت بیشتری داره.
      خوش باشی‌

  7. میترا said,

    اوت 18, 2009 در 7:22 ق.ظ.

    امیر جان سلام .
    جواب کامنتم رو در پست قبلی نمی تونم ببینم. پوریا می بینه ولی من نمی تونم. به نظرت مشکل چیه؟؟؟؟

    • امیر said,

      اوت 18, 2009 در 10:39 ق.ظ.

      سلام میترا جان. من هم چک کردم و مشکلی‌ نبود. والا چه عرض کنم؟؟!!
      خوش باشی

  8. سپتامبر 8, 2009 در 7:34 ب.ظ.

    سلام و درود . جالب بود . یعنی واقعا شهروند درجه 2 در قوانینشون هم هست یا فقط فرهنگ قومیتی اونهاست؟

    • امیر said,

      سپتامبر 9, 2009 در 9:45 ق.ظ.

      سلام الهام جان قانون نیست ولی‌ بعضی‌ مواقع عرف جامعه زورش از قانون بیشتر می‌شه. ضمنا من فکر می‌کنم که شما پست‌های من را با تاخیر دارید.
      خوش باشی‌


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: