خصوصی سازی در بریتانیا

اگر اشتباه نکنم حدود سالهای ۷۲-۷۳ بود که بحث خصوصی سازی در ایران مطرح شد و هدف کوچک کردن دولت بود. با اجرای این طرح عملا میشه گفت که به هدف خود رسیدند ، اما خصوصی سازی با این هدف کاملا متفاوت هست. در ایران بخش هائی از بدنه دولت را جدا کرده و تحت نام یک شرکت ثبت کردند. یکی از اعضای هیات مدیره ، حتما دولت یا نماینده دولت بود و آن شرکت موظف به اجرای بخشنامه‌های صادره از طرف دولت بود. خوب اون چیزی که من در اینجا به عنوان بخش خصوصی دارم میبینم کاملا متفاوت هست. دولت اینجا تنها در یکسری از کارهای کلیدی مثل پلیس ، بخش ویزا و مهاجرت و تعداد کمی‌ دیگر از بخش‌های خدماتی ، به عنوان مجری عمل می‌کند و در دیگر بخش‌ها و سازمانها تنها تحت یک ناظر عمل مینماید. دولت بریتانیا تنها به عنوان ناظر ، یکسری آیین نامه یا دستورالعمل به صورت کلی‌ ابلاغ مینماید و دیگر هیچ دخالتی در جهت اجرا ندارد.
چیزی که خیلی‌ برای من جالب بود این که ، وظایف کاملا تقسیم شده هست و به عنوان مثال ، کارت دانشجویی را یک شرکت صادر و مدرک تحصیلی‌ را شرکت دیگری صادر می‌کند و وظیفه کالج یا مرکز آموزشی فقط آموزش هست و بس.
کلیه‌ شرکت‌ها و کارخانجات ، چه پر سود باشند و چه سود آنچنانی‌ نداشته باشند ، تماما بصورت کاملا خصوصی اداره میشوند.
بانک‌ها نیز ، تماما خصوصی هستند و حالت رقابتی دارند. هیچ بانکی‌ به پول پس انداز شده شما سود نمیدهد و حتی بعضی از بانک‌ها ، چون لطف میکنند و پول شما را نگهداری میکنند از شما سود هم میگیرند. بعضی‌ از مراکز همچون مدارس و مراکز درمانی ، خدمات خود را کاملا رایگان ارائه میدهند و هیچ گونه تفاوتی‌ بین افراد ساکن در بریتانیا قائل نمیشوند. چه شخص استفاده کننده ، یک بریتانیایی اصیل باشد و چه شخصی‌ مثل ما که ویزای موقت دارد هیچ گونه هزینه ای برای تحصیل فرزندان و استفاده از خدمات پزشکی احتمالی‌ ، پرداخت نمیکند. کلا بازار چون کاملا خصوصی هست ، و کیفیت خدمات هم تقریبا یکسان ، حالت رقابتی دارد. قیمت بنزین روزانه اعلام میشود و حتی بعضی از جایگاه‌های سوخت رسانی ، قیمت کمتری را مطالبه میکنند. البته هزینه‌ها برای اشخاصی‌ مثل ما خیلی‌ زیاد هست. چون به سوبسیدی که دولت پرداخت می‌کند عادت داریم و واحد پول قدرتمندی نیز نداریم. همچنین دستمزد‌ها هم بسیار پائین هست. یعنی‌ اگر کسی‌ بخواهد مدتی‌ را از جیب مبارک خرج کند ، پس انداز ۱۰ سال کارش را در ظرف کمتر از یکسال خرج خواهد کرد.
ظاهراً بحث منحرف شد و اصلا این موضوعات ربطی‌ به بحث اصلیم که خصوصی سازی بود نداره. اما حالا که بحثش پیش اومد ، ادامه میدم تا به یک نتایجی‌ برسم!!!
یکی‌ از قیاس‌های نادرستی که من دیدم اغلب میشه. قیاس اجناس و خدمات داخل ایران با خارج هست. شما زمانی‌ که می‌خواهید هزینه زندگی‌ یک بعنوان مثال بریتانیایی را با یک ایرانی‌ مقایسه کنید ، نباید به عنوان مثال هزینه بنزین را به تنهایی مقایسه کنید و نتیجه بگیرید که در ایران بنزین مفت هست. بله در ایران ، در مقایسه با تمام کشور‌های دیگر بنزین مفت هست. اما پارامتر‌های خیلی‌ زیادی را هم باید در نظر گرفت. کشوری مثل بریتانیا ، وارد کننده سوخت می‌باشد و طبعا قیمت‌ها زیاد هست ، اما در کشوری که خود تولید کننده می‌باشد ، طبیعتا قیمت سوخت باید ارزان تر باشد. یک پارامتر اصلی‌ دیگر ، حداقل دستمزد هست که اغلب به آن‌ توجهی‌ نمی‌شود. تازه من فکر می‌کنم که حداقل دستمزد در بریتانیا خیلی‌ کمتر از کانادا هست. چند تا مثال بزنم که مساله کاملا جا بیفته:
یک عدد بادمجان در بریتانیا یک پوند قیمت دارد ، در کانادا هم قیمت آن‌ یک دلار هست. اما حداقل دستمزد در بریتانیا هر ساعت ۵.۷۳ پوند می‌باشد اما فکر می‌کنم در کانادا ۶ یا ۷ دلار باشه. پس در بریتانیا دستمزد‌ها کمتر هست. شما برای خرید یک بطری نوشابه کوچک باید یک پوند پرداخت کنید ، که خوب خیلی‌ گران هست. الان نمیدونم اما قبلا بطری ۱.۵ لیتری ۶۰۰ تومن بود. اینجا ۱.۵ لیتری را باید ۲.۸۵ پوند پول بدید. البته میشه از بعضی‌ جاها ارزانتر هم خرید (همون بحث بازار رقابتی). شما میتونید به یکی‌ از رستوران‌های کی اف سی‌ برید و با پرداخت ۵ پوند یک غذای‌ توپ بخورید و کاملا سیر بشوید. اما نباید این را با ایران مقایسه کرد ، چون خیلی‌ گرون به نظر میاد. باید بدین صورت مقایسه کرد که شما با پرداخت یک ساعت از حقوقتان (البته حداقل حقوق ) ، یک وعده غذای‌ کامل میل می‌کنید. آیا در ایران میشه با یک ساعت حداقل حقوق ، غذا خورد؟ البته مثال‌ها خیلی‌ زیاد هست و نتایج یکسانی‌ می‌شه گرفت.
نتیجه: دوستانی که در آینده نزدیک مهاجرت خواهید کرد ، سعی‌ کنید تا آنجا که میتوانید سریع مشغول به کار شوید ، در غیر این صورت خیلی‌ سریع حساب بانکیتان و حاصل سالها تلاشتان ، خالی‌ خواهد شد. نوع کار هم مهم نیست. در مورد این مساله کار کردن در خارج از کشور هم شاید یک مطلبی نوشتم. چون به عینه دیدم ، این تیتر و عنوان داشتن ما در ایران ، باعث دردسر در خارج شده. عناوینی مثل دکتر ، مهندس و …. .خوب دوباره دارم منحرف میشم از موضوع!!!! نمیدونم چی‌ از آب در اومد . چون احساس می‌کنم که خیلی‌ از این شاخه به اون شاخه پریدم.

خوش باشید

Advertisements

34 دیدگاه

  1. صبا یاوری said,

    سپتامبر 2, 2009 در 4:58 ق.ظ.

    در مورد کار واقعا راست میگی، یکی از فامیلای ما که اینجا دکتر بود و کلی واسه خودش برو بیا داشت از وقتی رفته کانادا دیده همه مثل همن دپرس شده!! من که از همین حالا دارم خودمو توی یک پیتزا فروشی تصور می کنم در حال تی کشیدن زمین!!!!

    • امیر said,

      سپتامبر 2, 2009 در 12:29 ب.ظ.

      انشاالله همه چیز درست میشه و حسنش اینه که شرایط تا ابد ثابت نمیمونه. ولی‌ باید کمی‌ با واقعیت کنار اومد.
      خوش باشی‌

  2. karno said,

    سپتامبر 2, 2009 در 8:55 ق.ظ.

    ممنون امير جان ، مطلب مفيدي بود ، بخصوص اشاره اي كه در پايان به لزوم مشغول به كار شدن ، كرديد ، به من قوت قلب داديد. براي من و همسرم نوع كار مهم نيست ولي جرات بيان اين كلمات رو در حضور خانواده همسرم نداريم چون سريع محكوم ميشيم. واسه همين اين باور رو در دلمون مخفي كرديم.

    • امیر said,

      سپتامبر 2, 2009 در 12:26 ب.ظ.

      بله ، متاسفانه شرایط کار یک مهاجر را خیلی‌‌ها نمیتونند درک کنند. خود چاره ای نیست باید ساخت.
      خوش باشی‌

  3. باران said,

    سپتامبر 2, 2009 در 6:28 ب.ظ.

    امیر جان طبق قانون کار کانادا حداقل دستمزد 8.75 دلار هست! و خیلی جاها هم با 9 دلار یا 10 دلار کار را شروع می کنند! ولی ایرانیهایی که business خودشونو دارن معمولا به کارگرش 7 یا 8 دلار بیشتر نمیدهد و اون هم نقد و هیچگونه بیمه ای هم در کار نیست ! (نمیتونم بگم همه ایرانی ها ولی اکثرشون متاسفانه همینطور هستند)

    • امیر said,

      سپتامبر 2, 2009 در 9:59 ب.ظ.

      ممنونم باران جان از توضیحاتت. اینطور که مشخصه سطح زندگی‌ در کانادا از بریتانیا بالاتر هست. اگر منظورت از بیمه ، بیمه درمانی هست که اینجا همه خدمات پزشکی‌ رایگان هست و اگر بیمه بازنشستگی هست که اینجا اگر کسی‌ به سن ۶۵ سال برسه ، بازنشسته میشه ( البته باید شهروند بریتانیا بود برای بازنشستگی).
      خوش باشی‌

  4. باران said,

    سپتامبر 3, 2009 در 5:50 ق.ظ.

    بله! منظورم بیمه درمانی است و بیمه بازنشتگی هم هست که فکر میکنم 65 سالگی است اگر اشتباه نکرده باشم!! راستی شما کجای انگلیس زندگی میکنید؟؟ لندن؟؟؟ هر موقع به دهکده های انگلیس رفتید بگین برسه به روح باران!!! من قبل از مردنم باید بیام انگلیس و برم دهکده هاشو ببینم!! شاد باشی …

    • امیر said,

      سپتامبر 3, 2009 در 10:55 ق.ظ.

      ما لندن نیستیم باران جان. اما اینجا همه جاش مثل همه ، همینطور دهکده هاش.
      خوش باشی‌

  5. آق محسن said,

    سپتامبر 4, 2009 در 7:01 ب.ظ.

    سلام امیر جان
    من محسن که تو پست(کلافگی یه مهاجر) نظر دادم و گفتی باید وبتو میخوندم بعد برات نسخه میپیچیدم ، هستم!
    وب قبلیتو کامل خوندم قبل اینکه بخوام نظر آپ دیت شدمو بدم شدیداً تکوم خوردم!
    یعنی میشه یه نفر اینقده بدبختی بکشه و جا نزنه!…(شمارو میگم)
    داشتم در مورد کانادا با یکی از بهترین دوستام که احوالمو میدونه حرف میزدم و بهش گفتم ببین من میخوام برای مهاجرت این مدارکو جمع کنم…(مدارک مهاجرتی کارگر متخصص از طریق فدرال کانادا)
    با اینکه تلاش منو دیده ولی گفت : اگه این مدارکو جمع کنی آینده کاریت تو ایران تضمینه و کانادا هم بهونس ، خودمونیم واقعیت گرا باش و خودتو مثل اون 1هزارم درصدی که شانسی پاشون به اونور باز میشه نبین…
    من از این حرفا زیاد شنیدم ولی شندین یه همچین حرفی از صمیمی ترین دوستم شدیداً عذابم داد…الان حقو به تو میدم….وقتی صمیمی ترین دوستم منو درک نمیکنه و به طریقی تو دل منو خالی میکنه …. دیگه برا آدم هیچی ارزش نداره…
    این سوالو از خودم میپرسم :
    آیا من در صورت درست شدن کارم اگر این دوست ازم کمک خواست بازهم باید به این دوست بی مرامم کمک کنم؟؟؟؟
    جواب : من کمکمو میکنم ولی نه با دل خوش و این با کار شما یکیه… پس در اون مورد حق با شما بود و من اشتباه کردم…
    اگه سرتو درد آوردم ببخشید اینا ته دلم سنگینی میکرد.

    • امیر said,

      سپتامبر 4, 2009 در 10:48 ب.ظ.

      سلام محسن جان
      خیلی‌ ممنون که وقت گذاشتی و مطالب منو خوندی و خوشحالم که نظرت در مورد من عوض شد.
      دوست عزیز اون مواردی که شما ازش به عنوان بدبختی یاد کردی ، در واقع بدبختی نیست. کمی‌ سختی هست و چون هدف داشتم ، به راحتی‌ از این مراحل گذشتم و بقول شما جا نزدم.
      شما هم اگر هر هدفی‌ داری ، به دنبال آن باش . مشورت بکن ولی‌ پا پس نکش. مطمئن باش وقتی‌ اراده کنی‌ ، موفق میشی‌.
      خوش باشی‌

  6. Holly said,

    سپتامبر 4, 2009 در 11:45 ب.ظ.

    Hi Amir, I agree with you but I’ve been here for a year and still can’t convince myself to do a job other than the one I used to do in Iran. It’s easy to say that I’m prepared to go through the experience of a new job here but when it comes to reality it’s really hard to accept. For sure one can’t go on like this forever, to just spend money, but it’s also difficult to give up the conventions and thoughts we brought up with. it really put me off and even sometimes I reckon that I’m not able to adjust myself with this new way of living. Regards

    • امیر said,

      سپتامبر 7, 2009 در 9:05 ب.ظ.

      Hi Holly
      I know it’s difficult because I have had the same experience but I think after a while you will find that being productive is very important even though you are working in a job other than your profession.
      good luck

  7. صبا یاوری said,

    سپتامبر 5, 2009 در 6:47 ق.ظ.

    سلام آقا امیر کجایی چرا آپدیت نمی کنی؟

    • امیر said,

      سپتامبر 5, 2009 در 10:51 ب.ظ.

      سلام صبا جان. اینترنت من محدودیت داره و نمیدونم چی‌ شده که انگار داره سیستمم چیزی را دانلود میکنه و مراتب از لیمیتد من کم میشه. کلی‌ کلافم کرده. نمیدونم چکار کنم. چیزی کردیت ندارم. و فعلا نمیتونم آپ کنم.
      خوش باشی‌

  8. مژده said,

    سپتامبر 5, 2009 در 1:20 ب.ظ.

    سلام امير جان به مطلب خيلي مهمي اشاره كردي… واقعاً همينطوره كه مي گي… بعضي وقتا ، بعضي از دوستان كه يه دوره اي از زندگيشون رو در خارج از ايران گذروندن به ما گوشزد مي كنن كه توي ايران خرج كمه اما به اين نكته اشاره نمي كنن كه پول ما بي ارزشه و كار و زحمتي كه ما اينجا مي كشيم حتي يك سوم درآمدي كه مثلاً يه همتراز كانادايي ما داره نميگيريم… اينجا هميشه تبعيض بوده

    • امیر said,

      سپتامبر 5, 2009 در 10:48 ب.ظ.

      بله متاسفانه. باید کمی‌ واقع بین بود.
      خوش باشی‌

  9. فریبا said,

    سپتامبر 5, 2009 در 7:11 ب.ظ.

    فقط خواستم سلامی عرض کنم و حالی از شما بپرسم.

    • امیر said,

      سپتامبر 5, 2009 در 10:46 ب.ظ.

      شما بزرگوارید.
      خوش باشی‌

  10. باران said,

    سپتامبر 7, 2009 در 3:17 ق.ظ.

    سلام امیر جان!! منظورت چیه که اینترنتت محدودیت داره!!! دانلود کردن سیستم بدون اینکه شما متوجه بشید؟؟؟؟؟ اونم در انگلستان!!!!!!! عجیبه!!!!!

    • امیر said,

      سپتامبر 7, 2009 در 6:11 ب.ظ.

      باران جان من که تلفن منزل ندارم و از موبایل برادبند دارم استفاده می‌کنم و اون هم ۳ گیگا بایت بیشتر لیمیتد نداره و من کافیم بود اما نمیدونم که چی‌ شده و لپ تاپم یک برنامه‌ای را داره دانلود میکنه و خیلی‌ سریع از لیمیتدم کم شد. الان هم اومدم کتابخونه و فقط پاسخ کامنت هامو بدم. امیدوارم مساله‌ام حل بشه.
      خوش باشی‌

  11. karno said,

    سپتامبر 7, 2009 در 9:21 ق.ظ.

    امير جان ،چند روزه چيزي برامون ننوشتيد ،بد عادت شديم ديگه ، هي سرك ميكشم ميبينم خبري نيست! اميدوارم زودتر مشكل اينترنت شما حل شه .

    • امیر said,

      سپتامبر 7, 2009 در 6:14 ب.ظ.

      کارنو جان من هم خیلی‌ حالم گرفته شده و خیلی‌ عادت کرده بودم به این ارتباط. امیدوارم که مشکلم زود حل بشه و حداقل بتونم مطالب بقیه دوستان را هم بخونم.
      خوش باشی‌

  12. امیر said,

    سپتامبر 7, 2009 در 6:29 ب.ظ.

    سلام
    یه اشتباه کوچولو داشتید آن اینکه درآمد در کانادا نسبت به انگلیس بیشتر است
    نرخ برابری دلار کانادا به پوند اینگلیسته 1.75 هست یعنی در اضای هر 1.75 دلار 1 پوند می دهند پس یک ساعت کار کردن در اینگلیس به پول کانادا می شود 10.5 دلار
    موفق باشید

    • امیر said,

      سپتامبر 8, 2009 در 11:13 ق.ظ.

      دوست عزیز من اشتباه نکردم. شما هم حرف من را میزنید اما به نوعی دیگر. وقتی‌ من نوشتم که سطح زندگی‌ در کانادا بالاتر از بریتانیا هست ، منظور همین هست که شما میفرمائید. ممنون از کامنت شما.
      خوش باشی‌

  13. رضا said,

    سپتامبر 8, 2009 در 6:19 ق.ظ.

    امير جان
    من سال 97 تا 2002 انگلستان بودم و براي كانادا عدم سو پيشينه ميخوان. الان ايرانم . بايد چجوري بگيرم؟ ميدوني؟

    • امیر said,

      سپتامبر 8, 2009 در 11:16 ق.ظ.

      رضا جان شما وارد این سایت بشید و یک فایل پی‌ دی اف هست. دانلود کنید و اطلاعات لازم و نحوه گرفتن پلیس سرتیفیکت را از بریتانیا نوشته.
      http://www.acpo.police.uk/certificates.asp
      خوش باشی‌

  14. رضا said,

    سپتامبر 8, 2009 در 6:26 ق.ظ.

    ثانيا
    من رشتم مهندسي پزشكيه اما كارم حسابداريه .800 ساعت گواهينامه حسابداري دارم. ميتونم از قوانين جديد كانادا اقدام مهاجرت كنم؟

    • امیر said,

      سپتامبر 8, 2009 در 11:19 ق.ظ.

      دوست عزیز همان طور که قبلا عرض کردم ، فکر می‌کنم که بتونید اما نباید مدرک لیسانس خود را ارائه دهید. باز هم از یک مشاور خبره سوال کنید.
      خوش باشی‌

  15. ali said,

    سپتامبر 8, 2009 در 8:38 ق.ظ.

    salaam,

    You have become lazy recently! LOL I come here almost everyday to see you haven’t added anything to your previous posts. Come on man! I just hope you’re doing fine and everything’s OK with you, chap!

    • امیر said,

      سپتامبر 8, 2009 در 11:22 ق.ظ.

      Hi Ali
      Thank you very much for your comment. I haven’t become lazy. I have some problem with my Internet. Hopefully my problem will be solve in next couple of days.
      Good luck

  16. بهراد said,

    دسامبر 2, 2009 در 8:49 ب.ظ.

    سلام،
    راستی شما که مثل من از لندن اقدام کردی این فرم را هم فرستادی؟
    Personal Net Worth Statement
    http://www.canadainternational.gc.ca/united_kingdom-royaume_uni/visas/forms_skilled-formulaires_qualifies.aspx?lang=eng

    من اینو تا حالا ندیده بودم. اون یکی فرم را هم تو لطف کردی و بهم گفتی

    • امیر said,

      دسامبر 2, 2009 در 11:35 ب.ظ.

      من کی‌ گفتم برای مهاجرت به کانادا اقدام کردم؟!!
      نه ، اون فرم را احتیاجی نیست که بفرستی‌. راستی‌ در چه مرحله هستی‌ الان؟
      خوش باشی‌

      • بهراد said,

        دسامبر 3, 2009 در 11:23 ق.ظ.

        روی سایت نوشته که مدیکال دریافت شده، من دسامبر سال پیش به روش جدید اقدام کردم.

        من تا جایی که متوجه شده بودم شما هم برای مهاجرت اقدام کرده ای. روی سایت دیگر هم دیده امت ولی ممکنه اشتباه کرده باشم.

      • امیر said,

        دسامبر 3, 2009 در 4:17 ب.ظ.

        خوب بهراد جان پس انشاالله باید منتظر درخواست پاسپورت باشی‌.
        خوش باشی‌


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: