سکوت مطلق در همه جا

خیلی‌ جالبه ، سکوت عجیبی‌ همه جا را فرا گرفته. کارمندان سفارت کانادا در تمامی‌ کشور‌ها که انگار هنوز از تعطیلات تابستان برنگشته اند!!!
دوستان وبلاگی هم کم و بیش آپ میکنند.
من هم هر چی‌ می‌گردم که خبر جالبی‌ کسب کنم ، خبری نیست.
شما فکر می‌کنید چه خبره؟
البته مطلب تو ذهنم زیاد دارم که بنویسم ، اما هم دوستان دیگر شاید نوشته باشند و هم این مشکل لپ تاپ من هم هنوز حل نشده و از الان باید صرفه جویی کنم تا دوباره مثل دفعه قبل مجبور نشم که کرکره را بکشم پائین!!!
یک مورد خیلی‌ مهمی‌ که من به ذهنم میرسه به عنوان کسی‌ که مدتی‌ را در خارج از کشور ساکن هست ، مساله یافتن کار مناسب و کسب درآمد هست.
از دید من دو تا مقوله کامل جداگانه هست. ممکن هست شما کاری که باب دلتان باشد و با تخصصتان مرتبط باشد را نتوانید تا مدت‌ها پیدا کنید ، اما میشود کاری را یافت که جنبه کسب درآمد داشته باشد تا مجبور نشید که زیاد از جیب بخورید.
البته متاسفانه در فرهنگ ما زیاد جا نیفتاده که مثلا یک شخص تحصیل کرده بره تو یک رستوران کار کنه ، و شاید خیلی‌‌ها زیر بار نروند. ولی‌ باید واقعیت را پذیرفت.
تجربه زندگی‌ در خارج از کشور ، به من میگه که تنها و تنها ایرانی‌ جماعت هستند که با این مقوله مشکل دارند. اینجا اصلا مهم نیست که شما تحصیلاتتان در چه حدی هست ، مهم این هست که مشغول کار هستید.
اگر تمایل داشته باشید کمی‌ موضوع را باز خواهم کرد ، چون دوستانی که در آینده نزدیک مهاجرت خواهند کرد ، باید با دید باز به این مساله نگاه کنند.
اصلا قصد منفی‌ یا مثبت گوئی ندارم. واقعیت زندگی‌ خارج از ایران هست و تمام ملیت‌ها به راحتی‌ خود را با شرایط وفق میدهند ، غیر از ایرانی‌ ها!!!

خوش باشید

Advertisements

41 دیدگاه

  1. karno said,

    سپتامبر 16, 2009 در 6:10 ق.ظ.

    سلام امير جان ، اين سكوت ممكنه به خاطر بحران اقتصادي باشه؟ مثلا كم شدن نيروي كار در ادارات ؟ يا سياست سازمان مهاجرت ؟ خواهش ميكنم هر تجربه و توصيه اي كه براي يافتن كار داريد را براي ما بنويسيد ، من شخصا با كار كردن پايينتر از حد و اندازه ي مدرك تحصيلي موافقم ، و اين كار و اينجا هم تجربه كردم . يكي از دوستان من كه مستر ژنتيك داره ، الان داره فروشندگي ميكنه و شديدا هم داره درس ميخونه ، خيلي هم خانم جذاب و زيبا و با شخصيتي هستند. هميشه از راهنمايي هاشون استفاده كردم. تازه از من چند سالي بزرگتره ، براي همين به خودم ميگم هيچ وقت دير نيست .
    منتظر راهنمايي هاي خوب شما هم هستم.

    • امیر said,

      سپتامبر 17, 2009 در 6:03 ب.ظ.

      کارنو جان این سکوت میتونه دلائل زیادی داشته باشه که امیدوارم هر چی‌ هست خیر باشه.
      چشم ، من تجربیات و اون چیز‌های را که دیدم را در پست بعدی خواهم نوشت فقط ممکنه هضم آن برای بعضی‌‌ها که داخل ایران هستند سخت باشه.
      خوش باشی‌

  2. سپتامبر 16, 2009 در 7:36 ق.ظ.

    با سلام
    خیلی ممنون از پست خوبتان.
    واله من هم تا چند وقت پیش مثل شما فکر می کردم توی فرهنگهای غربی کارهای مثل کار رستوران زیاد اونجوری که ایرانی ها فکر می کنند بد نمی باشد و اصولاً کار کار است. ولی وقتی روزنامه های آمریکایی پس از جریان کشته شدن Sahel Kazemi را می خوندم، به یک حالت تحقیر آمیزی نسبت به شغل waitress رستوران نگاه می کردند که برایم جای تعجب داشت. شاید این به خاطر همان فرهنگ چشم و هم چشمی و تشریفاتی آمریکایی ها است که آنها را نسبت به اروپایی ها متمایز می کند.

    • امیر said,

      سپتامبر 17, 2009 در 6:07 ب.ظ.

      زیاد دوست عزیز به مطالب مندرج در روزنامه نمیشه تکیه کرد. ولی‌ من اصلا نظرم گارسون نیست. گارسون بودن شرایط خیلی‌ خاصی‌ داره.باید با منو غذا آشنا بود ، تسلط کامل به زبان داشت. من نظرم و حرفم شستن ظرف در آشپزخانه رستوران بود.
      خوش باشی

  3. صبا یاوری said,

    سپتامبر 16, 2009 در 8:53 ق.ظ.

    سلام
    خیلی جالبه کاملا با این قضیه موافقم، و مثل اینکه افرادی که به هر کاری راضی میشن هم زودتر با شرایط کنار میان و هم لذت بیشتری می برن.
    بابا بخدا من واسه همه کاری آماده ام بیاین منو ببرینننننن!!!

    • امیر said,

      سپتامبر 17, 2009 در 6:12 ب.ظ.

      دقیقا همینجوره صبا جان.
      شما پزشک‌ها که از همه بدترید!!!! (شوخی‌ کردم) اگر پست بعدیم را خوندی قول بده که از من دلخور نشی‌. اوکی؟
      خوش باشی‌

      • صبا یاوری said,

        سپتامبر 19, 2009 در 4:13 ق.ظ.

        می دونم راست میگی متاسفانه پزشک ها از همه بدترن، واقعیته! مثلا خاله من که پزشکه وقتی رفت کانادا یکی از مشکلات بزرگش اینه که عادت کرده همه خانم دکتر صداش کنن اما اونجا از این خبرا نیست!! ناراحت نمیشم هرچی می خوای بنویس…!

      • امیر said,

        سپتامبر 19, 2009 در 5:24 ب.ظ.

        صبا جان
        بنده مخلص تک تک پزشک‌ها هم هستم. ولی‌ اونا خودشون را هم میخواهند معرفی‌ کنند میگن من دکتر ….. هستم!!!! ولی‌ به خدا اینجا اصلا از این خبرا نیست. اگر متخصص هم باشی‌ ، اینجا بهت میگن صبا . همین و بس. چشم می نویسم.
        خوش باشی‌

  4. مريم said,

    سپتامبر 16, 2009 در 8:57 ق.ظ.

    سلام
    ممنونم از اطلاعات بسيار خوبي كه در اختيار قرار ميديد.پرونده ما 2 ماهي هست كه رفته ورشو.هنوز هم خبري نشده.ما 2004 اقدام كرديم.شما خبري از اينجور پرونده ها داريد؟

    • امیر said,

      سپتامبر 17, 2009 در 6:14 ب.ظ.

      سلام مریم جان
      به مرور دارند نامه‌های آپدیت مدارک را ارسال میکنند و انشاالله همین روز‌ها شما نیز دریافت خواهید کرد.
      خوش باشی‌

      • مريم said,

        سپتامبر 19, 2009 در 6:41 ق.ظ.

        سلام.ممنون كه جواب داديد.همون 2 ماه پيش كه مداركمون به
        ورشو رفت نامه تجديد مدرك كار هم اومد.
        ولي ديگه خبري نشد.يكي از دوستانمون كه فقط 1 ماه قيل از ما
        اقدام كرده بود از همون سوريه كارهاش
        انجام شد و الان منتظر مديكال هست.
        ولي پرونده ما رفت ورشو.چرا؟!

      • امیر said,

        سپتامبر 19, 2009 در 5:29 ب.ظ.

        ببین مریم جان. ۸ سال پیش دقیقا همین مساله بود. مدارک بعضی‌ها از دمشق منتقل شد به لندن. بدلیل ترافیک زیادی که دمشق داشت. نمیدونم خوش شانسی هست یا نه؟؟!!! ولی‌ در هر صورت از این به بعد ورشو با شما مکاتبه خواهد کرد و تصمیم خواهد گرفت. من هیچ تجربه ای از ورشو ندارم ، ولی‌ لندن خیلی‌ خوب عمل کرد.
        خوش باشی‌

  5. ستاره said,

    سپتامبر 16, 2009 در 9:44 ق.ظ.

    با سلام. به نظر من هم به موضوع خیلی مهمی اشاره کردین. من پزشک هستم و با اینکه شرایط امروز ایران واسه پزشکان جوان ( البته از نوع بدون سهمیه که خودشون از جون مایه گذاشتن!) اصلا خوب نیست، و در کانادا هم بایدحداقل 1-2 امتحان بدیم تا بتونیم کار کنیم و یا وارد دوره تخصص بشیم،و تو این مدت باید از جیب بخوریم اما من باز هم نمی تونم کار کردن در جایی غیر از شغل خودم رو تصور کنم!

    • امیر said,

      سپتامبر 17, 2009 در 6:20 ب.ظ.

      ستاره جان انشاالله پس از ورود به خاک کانادا ، برای اینکه به عنوان پزشک مشغول به کار شوید باید دوره بگذرانید و همینطور در امتحان نیز شرکت کنید تا جواز طبابت برای شما صادر شود. این ممکن هست ۳-۴ سال طول بکشد. چکار می‌خواهید بکنید. اگر ماهی‌ ۲۰۰۰-۲۵۰۰ دلار میتونید خرج کنید که مشکلی‌ نیست ، در غیر اینصورت مجبورید هر کاری را شروع کنید. اولش سخت هست اما وقتی‌ ببینید که همه دارند همینجوری گذران زندگی‌ میکنند ، دیگه با خیال آسوده ادامه خواهید داد. در عوض پس از طی این دوره کوتاه لذت واقعی‌ از زندگیتان خواهید برد.
      خوش باشی‌

  6. فریبا said,

    سپتامبر 16, 2009 در 12:00 ب.ظ.

    سلام امیر جان
    همینه من هم خیلی تو سایتها وبلاگها میگردم ولی به قول شما انگار یک تعطیلی سراسری هستش. تقریبا چهار ماه از ارسال مدارک میگذره وکیلمون ایمیل زده به سفارت فعلا جواب ندادن. این سکوت جانکاه است . درمورد شغل بغیر از رشته تخصصی (من همونطور که قبلا از شما خواهش کردم لطفا بنویسید) مثلا من وهمسرم هردو به غیر از شغل دانشگاه مون مدرک فنی حرفه ای هم داریم (من ارایشگری و همسرم برق ساختمان ) در مدت ادامه تحصیل برای کانادایی کردن مدرک دانشگاهیمون می تونیم در این رشته ها کار کنیم یعنی در بازار کانادا برای کار های فنی حتما مدرک و سابقه باید از ایران ببریم واصلا مدرک فنی وحرفه ای را قبول دارند؟
    مرسی دوست من

    • امیر said,

      سپتامبر 17, 2009 در 6:27 ب.ظ.

      فریبا جان سلام
      بله ، چرا نمیتونید کار کنید. اتفاقا و استثنا ، مدارک فنی‌ و حرفه ای‌ را خیلی‌ بهتر قبول میکنند. این دو مدرک شما بازار خوبی‌ دارد و میشود مشغول شد ، البته شیوه کار کردن در خارج با اونی‌ که در ایران هست خیلی‌ اختلاف داره ها؟!!! توضیح خواهم داد.
      خوش باشی‌

  7. رضا said,

    سپتامبر 16, 2009 در 1:56 ب.ظ.

    امير جان خيلي عاليه . من هم خيلي دوست دارم برام روشن بشه كه اگه نتونم كارم رو پيدا كنم بايد چه كار كنم. ميتونم كار طراحي فوتوشاپ كنم ؟ يا اونم نميشه و بايد برم رستوران ظرف بشورم يا دليوري كنم يا سوفوري

    • امیر said,

      سپتامبر 17, 2009 در 6:34 ب.ظ.

      رضا جان هر کار تخصصی که بخواهید انجام بدید ، باید سابقه کار داشته باشید. البته نشد نداره. دانشجوی دکترا داره ظرف میشوره. البته ایرانی‌ نیست. اشکالی‌ داره؟؟!!!
      خوش باشی‌

  8. Fatima said,

    سپتامبر 16, 2009 در 1:58 ب.ظ.

    سلام
    خيليها ميگن شما خيلي در مورد قوانين مهاجرت كانادا ميدونين. لذا اين سئوالاتو خواستم از شما بپرسم.
    1-من رشتم مهندسي پزشكيه ولي سابقه كارم تو زمينه حسابداريه . تا حالا كسيو نديدي يا جايي نشنيدي كه كسي با سابقه كاري غير مرتبطش تونسته باشه فايل نامبر اوليه رو بگيره يعني كليت درخواستش مورد قبول بشه؟
    البته من 800 ساعت دوره هاي حسابداريو رفتما. اونم مدارك دارم.

    2- بنظرت نميشه با كد 4131 در مورد تدريس تو آموزشگاهها هست اقدام كنم. چون زير شاخه رشته من بيو الكتريكه. مثلا سابقه كار بيارم كه من الكترونيك درس ميدادم.
    3- مدارك حسابداريم چون دانشگاهي نيست دارالترجمه ها ترجمه نميكنن ميگن ميتونيم مهر خودمان را بزنيم. مورد قبوله يا كسيو نديدي كه با مهر دارالترجمه رسمي قبول كنن؟

    • امیر said,

      سپتامبر 17, 2009 در 6:56 ب.ظ.

      دوست عزیز کیس شما خیلی‌ خاصه و خیلی‌ زیاد بستگی به نظر افیسر داره و احتمال قبول کردنش از دید من زیاده فقط:
      ۱- تا بحال کسی‌ را ندیدم که مدرکش با سابقش همخوانی نداشته باشه و قبول یا رد بشه. در عین حال هیچ کجا هیچ اشاره ای به مدرک نکرده و بیشتر دنبال کسانی‌ هستند که سابقه کار مرتبط با ۳۸ شغل داشته باشند.
      ۲- امکان اینکه سابقه کار چک کنند ، هست پس سعی‌ کنید سابقه صوری نباشه یا قبلا هماهنگی‌ لازم را بکنید. اگر سابقه تدریس به عنوان مربی‌ دارید را میتوانید با کد ۴۱۳۱ اقدام کنید.
      ۳- مدارک تحصیلی‌ باید ترجمه رسمی‌ بشه. دارالترجمه باید ترجمه کنه ، فقط ممکنه مهر دادگستری نزنه که باز هم جایی اشاره نشده که باید جایی تائید کنه ترجمه‌ها را و فقط گفتند که ، ترجمه بشود.
      من احتمال میدم که اگر اقدام کنید ، شما را برای مصاحبه بخواهند. شاید هم افیسر خوبی‌ پرونده تان را چک کنه و هیچ مشکلی‌ نداشته باشید.
      ضرر نداره ، امتحان کنید.
      خوش باشی‌

  9. باران said,

    سپتامبر 16, 2009 در 7:11 ب.ظ.

    باهاتون کاملا موافقم !!! اینحا کار عار نیست! و به نظر من ایرانی ها باید کمی از توقعاتشون را بیارند پائین تا موفق تر شوند! خوشبختانه اینجا همان احترامی که به دکتر یا وکیل میگذارند به یک کارگر ساده میگذارند درست برعکس ایران!!!! در ایران اگه دکتر یا مهندس و یا وکیل باشی حسابی احترام داری تا یک کارگر ساختمان!! و من اصلا اینو دوست ندارم!! اینجا به مردم خیلی احترام میگذارند و اصلا براشون مهم نیست که مال کدوم کشوری و ملیتت چیست؟؟

    • امیر said,

      سپتامبر 17, 2009 در 6:59 ب.ظ.

      باران جان پست بعدیم را گذشتم برای باز کردن این موضوع تا دوستانی که در ایران هستند و در آینده نزدیک قصد مهاجرت دارند را بیشتر آگاه کنم تا یک دفعه شوکه نشوند. فقط احتمالا خیلی‌‌ها به من حمله کنند ولی‌ واقعیت را نمیشه کتمان کرد.
      خوش باشی‌

  10. سپتامبر 16, 2009 در 7:18 ب.ظ.

    سلام بر شما کاملا با نظر شما موافقم . متاسفانه این موضوع توی ایران هم هست رشد بی رویه دانشگاه های آزاد و فارغ التحصیلان بیکار که حاضر نیستند هر کاری رو قبول کنند کار در ایران رو هم با چالش روبرو کرده . معضل بدیه .

    • امیر said,

      سپتامبر 17, 2009 در 7:01 ب.ظ.

      بله این هم بخشی از دلائل هست . اما فرهنگ و باور‌های غلط جامعه ما مزید بر علت شده هست.
      دانشگاه آزاد که دیگه قدیمی‌ شده. انواع و اقسام دانشگاه الان تاسیس شده!!!!
      خوش باشی‌

  11. به یاد شرف ها ووجدان ها said,

    سپتامبر 17, 2009 در 4:01 ق.ظ.

    باسلام اگر کسی بخواهد کار غیرمرتبط با تحصیلش بکند البته نفس کارداشتن و خوردن از بازوی خود خوب است وبخصوص اگر کارش را که باید درست انجام دهد درست انجام دهد ولی ایا هدف از درس بدست اوردن تخصص برای انجام بهتر کار نیست پس درغیر اینصورت میشود فقط مدرک گرایی .

    • امیر said,

      سپتامبر 17, 2009 در 7:04 ب.ظ.

      دوست عزیز یک باور غلطی که گریبان گیر خانواده‌ها شده هست ، همان اخذ مدرک هست!!!
      خوش باشی‌

  12. نیلوفر said,

    سپتامبر 18, 2009 در 11:43 ق.ظ.

    سلام امیر عزیز.حرفت کاملا درسته.اصلیترین دغدغه کهاجران پیدا کردن کاره.با توجه به تجربه زندگی در خارج از کشور نظرات و دبدگاههاتو به ما بگو

    • امیر said,

      سپتامبر 19, 2009 در 1:00 ق.ظ.

      نیلوفر جان
      پست بعدی را گذشتم برای این کار و احتمالا در یک قسمت هم تمام نشه. اجبارا از یکسری مشاغل و رشته‌ها باید نام ببرم که امیدوارم کسی‌ بهش بر نخوره. واقعیت جامعه اینجا را می‌خوام بگم. حالا دیگه دوستان خود دانند.
      خوش باشی‌

  13. ستاره said,

    سپتامبر 18, 2009 در 5:32 ب.ظ.

    البته 3-4 سال که طول نمی کشه ولی بازم نمیشه همش از جیب خورد! البته من شاید برم کار کنم اما حتی اگه بمیرم!!!! نمیرم ظرفشویی!!!

    • امیر said,

      سپتامبر 19, 2009 در 12:47 ق.ظ.

      من شخصاً امیدوارم که کاری که باب طبع شما هست ، گیرتان بیاد و حتی الامکان مرتبط با شغلتان. ولی‌ زیاد با این جدیت چیزی را ادا نکنید. شرایط زندگی‌ در خارج را نمیدانید و تجربه ای هم ندارید.
      خوش باشی‌

  14. ستاره said,

    سپتامبر 18, 2009 در 5:43 ب.ظ.

    یکی از فامیلامون مهندس است و به محض ورود تونست یه کار خوب تو رشته خودش پیدا کنه! خانمش هم پزشک است. دوره لازم نیست بگذرونیم فقط باید امتحان بدیم. خدا کنه ما هم خوش شانس باشیم و زودی تو امتحانا قبول شیم و …

    • امیر said,

      سپتامبر 19, 2009 در 12:42 ق.ظ.

      بله من زیاد نظرم روی استثناء ها نیست.
      بستگی به دانشگاه محل تحصیل داره و فرم‌هایی که دانشگاه پر میکنه .امیدوارم که کار شما هم به خوبی‌ پیش بره. اگر شخصی‌ که پرونده را بررسی‌ میکنه ایرادی ببینه ، دوره هم باید گذراند.
      خوش باشی‌

  15. ستاره said,

    سپتامبر 19, 2009 در 7:19 ب.ظ.

    میشه بیشتر در مورد خرج ماهانه یه زندگی معمولی در کانادا توضیح بدین؟
    انشالله که همه بتونن کار مناسب با تحصیلاتشونو پیدا کنن. والا تااونجایی که من میدونم و از خود نظام پزشکی کانادا پرسیدم یه سری دانشگاه هست که مورد قبول who و نظام پزشکی کانادا است و دیگه نیازی به دوره گذروندن نیست، مگر دوران تخصص که فرق میکنه..
    در جواب بعضی دوستان هم باید بگم که اولا هیچ پزشکی نیازی نداره که کسی » دکتر» صداش کنه بلکه بعضی مردم بدلایل خاص!!!! خوششون نمیاد کسی رو» دکتر» خطاب کنند و این احساس رو به پزشکها نسبت میدن! ، ثانیا در کشورهای دیگه همه چیز فرق میکنه حداقل وقتی مریض میبینی دیگه لازم نیست حرص بخوری؛ اگه یه نسخه واسش بنویسی نمی ره از همسایه بی سوادش بپرسه که دارو رو بخورم یا نه!!! اما در ایران مریض دیدن آدمو خسته نمی کنه بلکه سطح فرهنگ بعضی مریضاست که اعصاب واسه آدم نمی ذاره

    • امیر said,

      سپتامبر 19, 2009 در 11:07 ب.ظ.

      بنده شخصاً امیدوارم که تمامی‌ دوستان در اولین فرصت کار مرتبط با تخصصشان را پیدا کنند.. ستاره جان من الان در کانادا ساکن نیستم و ممکنه که اطلاعاتم با واقعیت تطابق نداشته باشه. از دوستانی که در کانادا ساکن هستند سوال کنید ، جواب خوبی‌ خواهید یافت.
      خوش باشی‌

    • صبا یاوری said,

      سپتامبر 21, 2009 در 5:11 ق.ظ.

      ستاره عزیز حرفی که من زدم یه مورد مربوط به خاله م بود وگرنه باهات موافقم که هیچ پزشکی نیاز نداره دکتر صداش کنن و خود من هم برام مهم نیست. اما شوهرخاله م حتی توی خونه هم خاله مو خانم دکتر صدا می کنه و این کار اونجا زشته. در ضمن ناراحتی خاله من از اینکه کاناداست فقط این نیست. اونا توی ایران کاملا در رفاه بودن و با فرهنگ ایرانی هم حسابی خو گرفته بودن. ایناست که اذیتشون می کنه نه صرفا «خانم دکتر» صدا نکردنا…

  16. سپتامبر 20, 2009 در 8:52 ق.ظ.

    سلام امیرجان. من و همسرم که به خودمون یک ماه  وقت میدیم. اگه کار تخصصی مون پیدا شد که هیچ اگه نه که می ریم سراغ کارای دیگه البته بصورت پارهوقت و در کنارش دنبال کار خودمون می گردیم.

    • امیر said,

      سپتامبر 20, 2009 در 2:30 ب.ظ.

      کار درست و پسندیده را شما انجام خواهید داد.
      خوش باشی‌

  17. سپتامبر 20, 2009 در 8:53 ق.ظ.

    راستی اگه اشکال نداره لینکتون می کنم.

    • امیر said,

      سپتامبر 20, 2009 در 2:31 ب.ظ.

      بزرگواری میفرمائید. من هم لینکتان می‌کنم.
      خوش باشی‌

  18. ستاره said,

    سپتامبر 21, 2009 در 6:17 ب.ظ.

    حتما. باز هم ممنون

    • امیر said,

      سپتامبر 21, 2009 در 6:35 ب.ظ.

      موفق باشی‌.
      خوش باشی‌


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: