دغدغه کاریابی مهاجر ایرانی‌

پستی که قولش را داده بودم را می‌خوام شروع کنم و کمی‌ در مورد مشکلات مهاجران تحصیل کرده ایرانی‌ در زمینه یافتن کار بنویسم.احتمالا چون موضوع از نظر خودم خیلی‌ مهم هست ممکن هست که در چند قسمت به آن بپردازم. اما قبل از آن مجبورم که یک مقدمه خیلی‌ کوتاه را بنویسم.

۱- تمام مطلب بر اساس مشاهدات من می‌باشد و نظرات شخصی‌ خودم را سعی‌ می‌کنم در نوشته‌ها اعمال نکنم و اگر نظر خاصی‌ داشتم در بخش نظرات به اون خواهم پرداخت.

۲- اگر کسی‌ احساس میکنه که بهش بر میخوره ، لطفا این چند تا پست را نخونه.

۳- برای توضیح بهتر قضیه ، مجبورم که از تعدادی مشاغل نام ببرم. پس لطفا به کسی‌ بر نخوره.

۴- اگر موردی را مثال میزنم یا عنوان می‌کنم ، عمومیت نداره و کسی‌ لطفا به خودش نگیره.

دوستانی که مطالب من را از روز اول دنبال کرده اند میدونند که در اولین پست هم در وبلاگ قبلیم نوشتم که اگر برای کسب در آمد بهتر قصد مهاجرت دارید ، کلا بی‌خیال بشید چرا که هیچ کجای دنیا برای پول در آوردن بنا به دلائلی بهتر از ایران نیست.
مشکل اصلی‌ از آنجایی شروع میشه که بحث تاسیس دانشگاه‌های جور واجور در ایران آغاز و شدت گرفت. علیرغم اینکه شهریه‌های گزافی هم مطالبه میکنند اما باز هم مشتاق تحصیل زیاد هست و منجر به این شده که آمار خیلی‌ کمی‌ در حال حاضر فاقد مدرک تحصیلی دانشگاهی باشند. دلائل مختلفی‌ هم داره. بخشی برای کسب علم و داشتن تخصص. بخشی برای چشم و هم چشمی. بخشی برای کسب مدرک که به واسطه آن بتوانند در سازمانی استخدام شوند و بخشی هم برای اینکه در روز خواستگاری بگویند من مهندس یا دکتر و یا ….. هستم.
اهداف متفاوت هست و خوب به واسطه وفور دانشگاه ، اغلب به هدف خود نیز رسیده اند. اما واقعا چند درصد کسانی‌ که وارد دانشگاه شده اند به رشته خود علاقه مند هستند؟ آیا علاقه شما به انتخاب اول کنکورتان و انتخاب ۱۰۰ آن یکیست؟؟؟!!! مسلما نه. ولی‌ چاره‌ای نیست!!!
خوب طرف رفته دانشگاه و حالا اومده بیرون و از جامعه انتظار داره و متاسفانه جامعه نمیتونه به بخشی از انتظارت اون جواب بده و پس از چندی که در سازمان‌های مختلف مشغول کار بوده ، تصمیم میگیره برای ساختن آینده‌ای بهتر برای خود و فرزندانش ، مهاجرت کنه. اما غافل از اینکه فرهنگ برخورد جامعه در ممالک دیگر با یک فرد تحصیل کرده با اون چیزی که در ایران بوده و هست ، کاملا متفاوت می‌باشد و اگر قابلیت انعطاف خوبی‌ آن مهاجر نداشته باشه ، خدایی نکرده منجر به پشیمانی و افسردگی خواهد شد.
کسی‌ که تو ایران بهش چپ و راست خانوم دکتر یا آقای مهندس میگفتند ، الان اینجا اصلا عنوانش که هیچی‌ ، فامیلش هم دیگه بدرد نمیخوره. فقط اسم کوچیک داره.
بیشترین مشکل را پزشکان ما و خصوصاً دندانپزشکان که جزو قشر مرفه جامعه محسوب میشوند ، خواهند داشت. چون دیگه از اون رفاه فوق العاده دیگه خبری نیست. البته نمی‌خوام بگم که خیلی‌ بده. پزشکان اینجا هم جزو قشر مرفه محسوب میشوند اما خیلی‌ زیاد با بقیه اقشار جامعه اختلاف ندارند. دیگه کسی‌ دکتر صداشون نمیکنه. جالبه که من بارها دیدم که پزشکان محترم در ایران، وقتی‌ خودشان را میخواهند معرفی‌ کنند ، می‌گویند » من دکتر …….. » هستم. خوب این شاید برای خیلی‌‌ها عذاب آور باشه. مهندسین هم همینجور. کلا تحت هیچ شرایطی شما را با عنوان «مهندس» یا «دکتر» خطاب نخواهند کرد. مشکل بعدی این هست که بواسطه سابقه کار و مدرک تحصیلی‌ که دارند زیر بار هر کار و شغلی‌ هم نمی‌روند.

یک جمله در همینجا بگم و فعلا ختمش کنم:
قلبا امیدوارم و آرزو می‌کنم که تمام افرادی که به عنوان مهاجر متخصص وارد هر کشوری میشوند ، شغل مناسب و باب طبع خود را در اولین‌ فرصت پیدا کنند.
تا بعد

خوش باشید

Advertisements

54 دیدگاه

  1. سپتامبر 24, 2009 در 1:50 ق.ظ.

    با شما کاملا موافقم. دوستان مهاجر باید بپذیرن که کانادا بیش از هر چیزی به نیروی کارگر ارزن نیاز داره و مهم نیست که چه مدرکی‌ دارند.

    • امیر said,

      سپتامبر 24, 2009 در 11:45 ق.ظ.

      دوست عزیز. علیرغم اینکه با سیاست‌هایی که شما پیش گرفته اید موافق نیستم ولی‌ بدلیل احترامی که به تمام افراد با تفکرات مختلف قائل هستم پاسخ شما را میدهم.(کاری که شما نمیکنید).
      بحث من صرفا کانادا نیست و در کلیه‌ کشور‌های مهاجر پذیر ، عملا عناوین و مدارک تحصیلی کارائی چندانی در برخورد‌های اجتماعی ندارد. از طرفی‌ مطمئن باشید که اگر کانادا صرفا به نیروی کارگر ارزان نیاز داشت، هیچ زمانی‌ نیروهای دارای مدرک تحصیلی‌ را جذب نمیکرد.
      خوش باشی‌

  2. صبا یاوری said,

    سپتامبر 24, 2009 در 6:14 ق.ظ.

    ممنون امیر خان، خب تا اینجاشو میدونم و مشکلی باهاش ندارم. از همین الان خودمو توی کانادا در حال تی کشیدن زمین تصور می کنم!! و برام به صرفه تره!! چون اگه بخوای همه رو به دلار حساب کنی من اینجا ساعتی 1.5 دلار حقوق می گیرم و کمترین حقوق در کانادا 9 دلار در ساعته. حتی اگه نصفش هم واسه مالیات بره باز سه برابر اینجا حقوق می گیرم!! تازه با اسم کوچیکم خیلی بیشتر از «خانم دکتر» حال می کنم. چون این القاب آدمو از جامعه دور می کنه و جو رو عوض می کنه..
    منتظر مطلب بعدیت هستم…

    • امیر said,

      سپتامبر 24, 2009 در 11:28 ق.ظ.

      صبا جان البته تا این حد هم شاید نباید تصور کنی‌. ولی‌ همین که واقع بین هستی‌ ، قطعا با شرایط خیلی‌ خوب کنار خواهی‌ آمد ولی‌ خیلی‌‌ها با این قضیه مشکل دارند.البته این را هم در نظر داشته باش که در کانادا درسته که حقوق شاید خوبی‌ بگیری اما باید دلار هم خرج کنی‌!!!
      خوش باشی‌

  3. ثنا said,

    سپتامبر 24, 2009 در 8:48 ق.ظ.

    سلام
    پست و موضوع خیلی خوبیه

    • امیر said,

      سپتامبر 24, 2009 در 11:23 ق.ظ.

      ممنون. امیدوارم که نتایج خوبی‌ هم بگیریم.
      خوش باشی‌

  4. سپتامبر 24, 2009 در 10:33 ق.ظ.

    منم همین آرزو رو دارم، منتها به نظر من هم نباید برای خودمون یک مدینه فاضله ترسیم کنیم:)

    • امیر said,

      سپتامبر 24, 2009 در 11:19 ق.ظ.

      بله. قطعا مدینه فاضله نیست.
      خوش باشی‌

  5. karno said,

    سپتامبر 24, 2009 در 2:35 ب.ظ.

    امير جان ، خيلي وقتها همسر آقا يا خانم دكتر ، ايشون رو تو منزل هم دكتر صدا ميكنن ، مثلا با همسايه اينجوري حرف ميزنن : دكتر ديروز دير اومد نتونستم برم خريد . و …. مهندسها هم همينطور … البته همه اينجوري نيستن ولي خب خيلي ها اينجوري اند.
    راستي در مورد كامنتي كه در وبلاگم گذاشته بوديد بايد بگم كه اينو ميدونم كه باباها فقط تو ايران بهشون خوش ميگذره ! و زندگي براي مردان در اروپا واقعا سخته. تو اوكراين زندگي براي يك مرد بردگيه! چون اينجا زن سالاري خيلي وحشتناكي حكم فرماست. تو اين چند روز كه با برادر همسرم بيشتر آشنا شدم متوجه شدم كه تمام رفتارهايي كه من رو آزار ميداد توسط همسر ايشون طراحي وديكته ميشد . اينها همونايي بودن كه اون هفته كه مريض بودم اصلا نديدمشون. ولي مهم نيست فقط دعا ميكنم برم و پشت سرم رو هم نگاه نكنم. البته اين پسر كوچلوشونو هميشه دوست داشتم و دارم.

    • امیر said,

      سپتامبر 24, 2009 در 11:41 ب.ظ.

      دقیقا همینه کارنو جان. مشکل اساسی‌ دارند این پزشکان.و کم و بیش مهندسین.
      مواظب خودت باش.
      خوش باشی‌

  6. مژده said,

    سپتامبر 24, 2009 در 3:42 ب.ظ.

    با اين پستت صد در صد موافقم… اينجا اينهمه بهمون گفتن خانم مهندس… چي شد؟؟؟؟!!! با يه خانم مهندس بيگاري ازمون مي كشن اونم با حداقل حقوق… اينا همه پيشكش … مهم احترام به شخصيت و وجود يه آدمه كه اينجا بلانسبت دوستان فقط كسي آدمه و مي‌توونه از مزايا استفاده كنه كه از خودشون باشه… شاد باشي

    • امیر said,

      سپتامبر 24, 2009 در 11:35 ب.ظ.

      مژده جان اینجا انسانها به صرف اینکه انسان هستند ، قابل احترام هستند. مدرک تحصیلی‌ ، نژاد ، ملیت و موارد دیگر هیچ نقشی‌ نداره.
      خوش باشی‌

  7. karno said,

    سپتامبر 24, 2009 در 4:10 ب.ظ.

    راستي امير جان من يه سوال ديگه هم دارم ، اونم اينكه آيا ميشه كسي همزمان براي كانادا و استراليا فايل باز كنه ؟ من براي خودم نميپرسم چون از جاي گرم بيزارم. يكي از دوستانم امروز ازم پرسيد. شما ميدونيد كه ميشه يا نه ؟ البته در نهايت ميخواد ويزاي يكي از اين دو رو بگيره و فقط براي هدر ندادن زمان ميخواد هر دو رو با هم اقدام كنه كه اگه يكي نشد راه دومي هم باشه . ممنون ميشم راهنمايي كنيد.

    • امیر said,

      سپتامبر 24, 2009 در 5:55 ب.ظ.

      کارنو جان هیچ محدودیتی در این مورد وجود نداره و میتونید که همزمان عمل کنید.
      خوش باشی

  8. baranincanada said,

    سپتامبر 24, 2009 در 7:23 ب.ظ.

    دقیقا پست تون درسته!!! احترام گذاشتن به دکتر با احترام گذاشتن به پادو یا شغلهای پائین هیچ فرقی اینجا نداره!!! راننده اتوبوس در اینجا همانقدر مهمه که یک دکتر!! بله… اینجا کسی فامیلی نمیشناسه و همه به اسم کوچک صدا میزنند!! خلاصه ایرانیهایی که خیلی به لقبشون مینازند و دوست دارند که با لقب صدا بشوند بدانند که در کانادا از این خبرها نیست!

    • امیر said,

      سپتامبر 24, 2009 در 11:49 ب.ظ.

      بله باران جان. اینجا که همینه یعنی‌ کلّ اروپا همین جور هست. من فکر می‌کنم فقط ایران باشه که اینقدر اختلاف بین مردم وجود داره. باورت می‌شه که من بعضی‌ موقع‌ها فکر می‌کنم داره فامیلم یادم میره!!! چون اصلا کاربردی نداره. عنوانی که ایران داشتم ، دیگه جای خود. کار کردن هم جالبه که ادامه خواهم داد انشاالله.
      خوش باشی‌

  9. حمیدرضا said,

    سپتامبر 24, 2009 در 11:08 ب.ظ.

    سلام دوباره

    ببخشید من سوالات ریز و درشت زیاد دارم. امیدوارم با سوالام خستتون نکنم و با جواباتون مشکلات من و افرادی که مشکل مشابه دارند رو برطرف کنید:

    1- در فرم schedule3 نوشته آیا تا به حال امتحان زبان داید یا نه. من که هنوز امتحان ندادم ولی قصد دارم تا 2 ماه دیگه امتحان بدم باید کدوم گزینه رو انتخاب کنم. اگه بگم که امتحان زبان دادم ولی تاریخ امتحان بعد از تاریخ تکمیل این فرمها باشه اشکالی نداره؟

    2- تو همون فرم باید سابقه کار با ذکر تاریخ شروع و اتمام اونرو ذکر کنم. من 2-3 ماه دیگه سابقه کارم میشه 4 سال. پس نمی تونم قاعدتا گزینه 4سال یا بیشتر رو در حال حاضر انتخاب کنم. این باعث میشه که در حال حاضر از امتیازم کم بشه و به 67 نرسه. به نظرتون باید چکار کنم؟

    3- با توجه به سوالات 1 و 2 آیا الزامی نیست که چند ماه دیگه که هم آیلتس دادم و هم سابقه کارم 4 سال شده مدارکم رو بفرستم؟

    4- کلا برای تاریخ اتمام کار توی این فرمها باید چه تاریخی رو زد؟ چون کار فعلی که هنوز تموم نشده. آیا باید جاشو خالی گذاشت؟

    5- در توضیحات مربوط به قسمت funds توی فرم schedule3 نوشته شده: This amount can include the value of any property that you own, but should not include jewellery, cars or other personal assets.
    من نمی فهمم یعنی چی. مگه personal assets مثل ماشین جزو any property نیست؟

    6- من صفحه سوم پاسپورتم جاش خالیه. باید امضاش کنم یا همینجوری خالی کپی کنم بفرستم؟

    ببخشید خیلی زیاد شد. امیدوارم فرصت داشته باشید جواب بدین.

    خیلی متشکرم

    • امیر said,

      سپتامبر 25, 2009 در 12:43 ق.ظ.

      دوست عزیز
      ۱- آن چیزی که الان هستی‌ را بنویسید. شما امتحان ندادید. درسته؟
      ۲- سیدنی کانادا هیچ کاری به امتیاز شما ندارد و فقط شغل شما را با ۳۸ عنوان چک می‌کند. زمانی‌ که مدارک را به سفارت میفرستید ، اون موقع قطعا ۴ سال شما تمام شده است.
      ۳- آینده را نمیشه پیش بینی‌ کرد. در حال حاضر مدارک از شما نمیخواهند و شما از زمانی‌ که فرم‌ها را میفرستید ، حداقل ۵ ماه فرصت دارید که هم آیلتس بدهید و هم سابقه کار را تهیه کنید.
      ۴- بله جایش را خالی‌ بگذارید.
      ۵- چرا هست اما نیاز دارد که ماشین توسط کارشناس دادگستری قیمت گذاری شود. منظور پول نقد هست.
      ۶- سیدنی کانادا فقط به کپی‌ صفحه اول پاسپورت نیاز دارد و نه دیگر صفحات. زمانی‌ که کپی‌ پاسپورت را به سفارت فرستادید اون موقع هم نیازی به امضا نیست اما باید برابر با اصل شود و ۱۰ صفحه اول را باید بفرستید.
      مدارک زیاد و غیر ضروری به سیدنی نفرستید که تاثیر آن اگر منفی‌ نباشد ، مثبت نخواهد بود.
      خوش باشی‌

  10. سپتامبر 24, 2009 در 11:58 ب.ظ.

    سلام امیر جان

    ممنون از جوابت

    رسش: ر خیل مشتاقن رو می‌‌دیدید ترجیح نمی‌‌دادید که کارگرن و رفتگرانتان هم دکتر مهندس باشند؟ یا ترجیح می‌‌دادید کارگر بی‌ سواد استخدام کنید؟

    کانادا با سؤ استفاده از جوی که راه افتاد (که خوشبختنه این جو با ورود استرالیا به عنوان کلاهبردار جدید مهاجرتی کمی‌ رو به تعدیل است) توانست پائین‌ترین شغل‌های مورد نیازش رو هم با افرادی که مجانی‌ با هزینه خود در جای دیگر تحصیل کرده بودند جذب کند و از آنان بیگاری کشد.

    در مورد جواب دادن به دیگرن هم، مطابق همون چیزی کهدر این ۶ سال در کانادا یاد گرفته‌ام سر در وبلاگم نوشته‌ام که:

    «اينجا فقط در مورد مشكلات «واقعی» زندگی در كانادا (يخستان) خواهيد خواند و چيزی از قربون صدقه های رايج و واهی كانادا مثبت نویسان نخواهيد ديد.

    اينجا «فقط» انتقادات و نظرهای منفی در مورد يخستان منتشر می شود و تمامی تعريف و تمجيد ها «حذف» خواهند شد.»

    موفق باشی‌

    خداحافظ كانادا

    • امیر said,

      سپتامبر 25, 2009 در 12:31 ق.ظ.

      دوست عزیز.نه من و نه هیچ کس دیگر منکر مشکلاتی که نه تنها در کانادا ، بلکه در دیگر کشور‌ها پیش روی مهاجران هست ، نمیشویم. اما باید کمی‌ منصف و منطقی‌ بود. چه خوب میشد که خود شما هم که بقول خودتان ۶ سال در کانادا ساکن هستید ، اون مواردی را که از دید خودتان!! مثبت هست را هم عنوان میکردید تا تمام خوانندگان به حسن نیت شما ایمان بیاورند. بد بینی‌ زیاد از حد خوب نیست. انسان منطقی‌ کسی‌ هست که با محیط پیرامونش کاملا منطقی‌ برخورد کنه.
      حالا که بحث پیش آمد من یک سوال از شما دارم و یک انتقاد – شاید کمی‌ تند- که امیدوارم حداقل شخص انتقاد پذیری باشید.
      ۱- اگر کانادا یا بقول شما – یخستان- که البته پر واضح هست که منظور شما شمال کانادا هست نه مثلا جنوب یا غرب کانادا ، چرا اینقدر به خود عذاب میدهید و اونجا ماندید؟ اگر سرماش آزارتان میدهد . میتونید به استرالیا مهاجرت کنید و یا هر جای دیگری که دوست دارید.
      ۲- و اما انتقاد ، لطفا تلاش کنید که بیشتر به اصول اخلاقی‌ پایبند باشید. انتخاب چند خط از نوشته‌های افراد در وبلاگ‌های مختلف و انتشار و به سخره گرفتن آن در وبلاگ خودتان بدور از تمامی‌ اصول اخلاقی‌ هست. مطمئن باشید هم من و هم تمامی‌ دوستان دیگر مشتاق دانستن واقعیت از قلم شخصی‌ که خود مقیم هست ، میباشیم ، بشرط آنکه آنچه هست را بگوید. ببخشید که طولانی‌ شد.
      خوش باشی‌

  11. سپتامبر 25, 2009 در 12:52 ق.ظ.

    سالم امیر جان در مورد گفتن ویژگیهای مثبت (!) فکر کنم خودتان اذعان کنید که ماشااله دوستان مثبت نویس و دللن مهاجرت کم نمی‌‌گذرند و از کوچک‌ترین چیزی (مثل وجود سنجاب!) به عنوان دلیلی‌ برای اثبات خوب بودن کانادا استفاده می‌‌کنند.

    در مورد پرسش شما که تقریبا شیوه دفاعی اغلب کسانی‌ هستش که انتقاد از کانادا رو تاب نمی‌‌آورند هم (اگه بعده چرا بر نمیگردی؟!) باید بگویم که بنده تا الان نزدیک ۴۰۰۰۰ دلار کانادایی فقط شهریه دوره دکترا داده‌ام (مخارج زندگی‌ اینجا رو که خودتون بهتر می‌‌دونید) و تا سال دیگر مدرکم رو نگیرم اینجا مهمان شما خواهم بود.

    البته برنامه‌ام اینست که بد از بازگشت به ایران هم نوشتن در «خداحافظ کانادا» رو جدی تر ادامه دهم و شاید حتی موسسه‌ای خیریه جهت آگاهی‌ دادن به مهاجران راه بیندازم 🙂

    در مورد مهاجرت به جای دیگه هم باید بگم که همین مهاجرت به کانادا برای هفت پشت بنده بس است استرالیا رو می‌‌گذرم برای دوستان 🙂

    موفق باشید

    خداحافظ كانادا

    • امیر said,

      سپتامبر 25, 2009 در 11:36 ب.ظ.

      سلام دوست عزیز
      من شخصاً با گفتن صرفا محاسن و یا معایب مخالفم. باید حقیقت را گفت و نه چیز دیگر!!!! اینکه یک نفر فقط سنجاب ببینه و دیگری فقط یخ ، منطقی‌ نیست.
      کانادا نه مملکت من هست و نه شما. خوب یا بدش مال کانادائی‌ها هست. پس انتقاد از آن (اگر به حق باشه) ، به آنها فشار میاورد و نه کس دیگر. پس شما خیلی‌ نگران هموطنانت نباش.
      شما مهمان من که نیستید. همانطور که من مهمان دولت بریتانیا هستم ، شما هم مهمان دولت کانادا هستید. ظاهراً میزبان خوبی‌ برای شما نبودند. انشاالله شما مهمان خوبی‌ باشید!!! با مخارج زندگی‌ در کانادا تا حدی آشنائی دارم ، و این مشکل از واحد پول ارزشمند !!! ما هست.
      در هر صورت ، صلاح مملکت خویش ، خسروان دانند. ولی‌ چرا فقط شما دارید بدی میگید ، این برای من یک سوال هست. اون هم فقط بدی. البته من از خودتان تا به الان مطلبی نخواندم، و بیشتر مطلب دیگران را نقد می‌کنید!!! یعنی‌ تو اون همه ایرانی‌ که در کانادا ساکن هستند ، کار میکنند ، تحصیل میکنند ، زندگی‌ میکنند ، فقط شما میتونید معایب را ببینید؟؟!!! یا محاسن را هم می‌بینید و از کنارش میگذرید؟
      روی «سلام ایران» هم فکر کنید.
      در هر صورت از شخصی‌ با مدرک دکترا انتظاری بیش از این هست. شما باید منطق را آموزش دهید!!!
      خوش باشی‌

  12. مخمل said,

    سپتامبر 25, 2009 در 1:03 ق.ظ.

    این «خداحافظ» نه تنها کامنت ها رو در وبلاگش حذف میکنه، بلکه به شکل وقیحانه ای «تغییر» میده!! خیلی جالبه! اتاقی که امروز سر من آورد و تا اعماقم سوختم!!! ننگ بر دروغ پردازان!

    • امیر said,

      سپتامبر 25, 2009 در 11:40 ب.ظ.

      دوست عزیز ایشان سیاست کاریش اینجوریه. دیدید که مجاب هم نشدند که همه دوست دارند واقعیت را بدانند. وبلاگ خودشان هست و کاملا شخصی‌ ، هر کاری دوست داشته باشه میتونه بکنه.!!!!
      خوش باشی‌

  13. ستاره said,

    سپتامبر 25, 2009 در 6:42 ب.ظ.

    چقدر این القاب واسه همه مهمه! دیدین گفتم که مردم خودشون رو اینکه کسی رو با لقب صدا کنن بیشتر حساسند تا خود اون دکتر یا مهندس بیچاره!! به نظر من اصلا مهم نیست آدمو چی صدا کنن؛ چه بهتر که جو اونقدر صمیمی باشه که آدمو با اسم کوچیک صدا کنن. تو ایران هم عرف اینجوریه که بگن » دکتر یا مهندس» ، مثل خیلی چیزای دیگه که عرف جامعه ماست ولی ممکنه درست نباشه؛ ولی در کل به نظر من انقدر موضوع مهمی نیست که انقدر ناراحتی ایجاد کنه!
    در مورد کار، نظر شخصی من اینه که اگه یه روزی کارم به جایی برسه که مجبور باشم به کارهای سطح پایین رو بیارم، برمی گردم ایران! از اینجا بیرونم که نکردن! ما همه واسه زندگی بهتر میخوایم از ایران بریم نه زندگی بدتر!مگه غیر از اینه؟
    یه سوال هم داشتم از آقای امیر عزیز، میشه در مورد مراحل بعد از مدیکال ( ویزا و لندینگ و …) یه مقدار توضیح بدین؟ ممنون میشم

    • امیر said,

      سپتامبر 26, 2009 در 12:05 ق.ظ.

      بله ستاره جان مهمه. اینجور که متوجه شدم شما پزشک هستید. چرا شما پزشکان خودتان را هم با عنوان دکتر …… معرفی‌ می‌کنید. پس مهم هست برای شما (البته منظورم شخص شما نیست – کلا عرض می‌کنم). چون نمونه‌های زیادی دیدم.
      شما را از ایران بیرون نکردند. اما آیا شرایط روز اول زندگیتان مثل الان بود؟ آیا از صفر شروع کردید یا نه؟
      خوب اگر کسی‌ در مورد پیدا کردن کار خوش شانس نباشه و پول کافی‌ هم به همراه نداشته باشه ، باید از صفر شروع کنه. ولی‌ خیلی‌ زود جهش پیدا میکنه. خیلی‌ خیلی‌ زودتر از ایران. میدونید چرا؟ چون شایسته سالاری حاکم هست و نه چیز دیگر. شما در جایی بهتر زندگی‌ خواهید کرد ، که برایتان ارزش قائل شوند، چه دکتر باشید و چه کارگر.
      در مورد مراحل بعد از مدیکال هم چشم. باور کن وقت نمیکنم جواب ایمیل هامو بدم. فکر می‌کنم تا زمانی‌ که مدیکال را ارسال میکنند نوشتم. پست قبلیم را تکمیل کردم حتما ادامه میدم.
      خوش باشی‌

      • صبا یاوری said,

        سپتامبر 26, 2009 در 6:21 ق.ظ.

        امیر عزیز، در این مورد که چرا اگه القاب مهم نیست چرا خودمونو دکتر خطاب می کنیم باید بگم باز هم بر می گرده به عرف جامعه. من توی جایی که کار می کنم گاهی مجبور میشم بگم «دکتر….» هستم. چون اولا یه جورایی توی ایران دکتر یه بخشی از اسم آدم میشه نه لقبش. بنابراین وقتی به طرف میگی دکتر فلانی هستم فوری میشناسه و لازم نیست کلی فکر کنه یادش بیاد فلانی کی بود!! ثانیا گاهی وقتی فقط فامیلمو میگم به عینه دیدم که طرف احساس می کنه که خودمو دست کم گرفتم و یواش یواش به خودش اجازه میده یه سری احترام ها رو زیر پا بذاره! البته برای همه صادق نیست. دوستی دارم که پرستاره، خودش به من می گفت که اگه دکترا برای خودشون کلاس نذارن بعضیا فکر می کنن دکتره آدم بی کلاسیه!!! گرچه من اصلا مولفق نیستم، اما خب این رفتارها وجود داره دیگه…

      • امیر said,

        سپتامبر 26, 2009 در 11:33 ب.ظ.

        صبا جان من زیاد نمی‌خوام روی مشکلات فرهنگی‌ و باور‌های غلط جامعه کنونی ایران مانور بدهم. که اون خودش یک بحث مفصل می‌خواد و باید ریشه یابی‌ کرد که این جور مشکلات از کجا شروع شده. بیشتر بحث من این بود که اگر بعضی‌‌ها عادت کردند که دکتر یا مهندس صداشون کنند ، در خارج از ایران با مشکل مواجه خواهند شد. وقتی‌ که یک پسر یا دختر در کنکور رشته پزشکی قبول شده و فامیل‌هاشون که میان خونشون بهش میگن «دکتر» در صورتی‌ که هنوز یک واحد هم پاس نکرده ، خوب بی تاثیر نیست ، هست؟
        خوش باشی‌

      • سپتامبر 27, 2009 در 4:34 ق.ظ.

        مسلما این فرهنگ درست نیست و ارزش هرکسی باید از شغلش جدا باشه و به شخصیتش مربوط باشه نه القابش، چه بسا که همین القاب خیلی ها رو به اشتباه میندازه که لابد الان دیگه خیلی مهمن!! برای من هم همین اتفاق افتاده، از سال اول همه دکتر صدام می کردن، البته نه توی خانواده، چون تو خانواده دکتر زیاد داریم، اما دوستام و الان هم همسرم. البته الان دیگه بیشتر توی شوخی و اینجور جاها هست. به هرحال به قول شما اینکه چی صدامون می کنن مهم نیست، مهم اینه که وابسته ی القابمون نشیم.

      • امیر said,

        سپتامبر 27, 2009 در 7:53 ب.ظ.

        صبا جان کلّ صحبت من هم همین هست. اگر به شنیدن این القاب و عناوین عادت کنیم ، با مشکل مواجه خواهیم شد. باور کن غیر از این نیست. شرایط کار در خارج به کلی‌ با ایران متفاوت هست.
        خوش باشی‌

  14. مانی said,

    سپتامبر 26, 2009 در 6:31 ق.ظ.

    سلام امیر عزیز
    پست جالبی بود و من هم کاملاً موافقم . ضمناً از راهنمایی هاتون ممنون.

    • امیر said,

      سپتامبر 26, 2009 در 11:39 ب.ظ.

      سلام مانی‌ جان
      ممنون.
      خوش باشی‌

  15. سپتامبر 26, 2009 در 11:21 ق.ظ.

    امیرخان وبلاگ جدید من به نام پزشک مهاجر راه اندازی شد، ممنون میشم اگه به جای غلط نامه وبلاگ جدیدم رو لینک کنی.

    • امیر said,

      سپتامبر 26, 2009 در 11:49 ب.ظ.

      حتما چشم. ضمنا مبارک باشه ، چند وقت بود می‌خواستم ازت بپرسم که چرا دیگه آپ نمیکنی‌. فکر کردم از اون پیغامی که برات فرستاده بودند ، ترسیدی و دیگه بی‌خیال شدی.
      خوش باشی‌

      • سپتامبر 27, 2009 در 8:00 ق.ظ.

        ممنون، راستش یه کم از اون پیغام ترسیدم اما کلا دیگه از پرشین بلاگ مشکل دارم و دوست دارم توی وردپرس وبلاگ داشته باشم، اما اون هم اینجا نیمه فیلتره!! با بلاگر هم زیاد حال نمی کنم، اگه بتونم با ورد پرس مشکلمو حل کنم بازم اسباب کشی دارم!!!

      • امیر said,

        سپتامبر 27, 2009 در 7:50 ب.ظ.

        من که از وردپرس راضی‌ هستم ، فقط هم کمی‌ مشکل هست باهاش کار کردن و هم بعضی‌ قالبهاش با فونت فارسی‌ مشکل داره.
        خوش باشی‌

  16. ستاره said,

    سپتامبر 26, 2009 در 8:13 ب.ظ.

    با سلام مجدد. بله من پزشک هستم ولی با اینکه اصلا واسم مهم نیست چجوری صدام کنن و با اینکه واسم سخته، ولی وقتی مثلا واسه یه کاری زنگ میزنم داروخانه نزدیک محل کارم، خودمو «دکتر…» معرفی میکنم، میدونید چرا؟ شاید باورتون نشه اما اگه نگم «دکتر…» هستم، طرف منو نمیشناسه!! مکث میکنه و جواب نمی ده و دوباره باید خودمو معرفی کنم! چون همونطور که قبلا هم گفتم، این «عرف» جامعه است که کسی که پزشکه بگه» دکتر..». چیزی که واسه من عجیبه اینه که چرا مردم انقدر از اینکه به کسی بگن «دکتر» ناراحت میشن؟!
    تصور کنین خدای نکرده بیمار شدید و در بیمارستان هستید، چه وقت احساس آرامش میکنید، اگه بگن نگران نباش دکتر داره میاد یا اینکه مثلا بگن رضا! داره میاد؟!

    • امیر said,

      سپتامبر 27, 2009 در 12:05 ق.ظ.

      ستاره جان اگر بدونم رضا دکتره خوب خوشحال میشم!!!!
      من قبول دارم که باور‌های غلط باعث بروز خیلی‌ مسائل میشود. شما و صبا جان با هم هم عقیده هستید و من هم جواب شما را هم مثل صبا جان میدهم.
      هیچ کس از اینکه به کسی‌ بگن دکتر ناراحت نمیشه. بحث اصلی‌ من این هست که خیلی‌‌ها عادت کردند که بهشون بگن دکتر یا مهندس و باید این عادت را از سرشان بندازند اگر میخواهند دچار مشکل در خارج از کشور نشوند.
      من هم مثل شما هستم ، البته پزشک نیستم ولی‌ کسی‌ بودم که عنوان داشتم و فقط دوستانم من را با اسم کوچک صدا میکردند. الان فقط من را با اسم صدا میکنند ، عنوان و لقب که بماند ، فامیل هم به هیچ درد نمیخورد مگر برای یک سری کارهای خاص.
      خوش باشی‌

  17. ستاره said,

    سپتامبر 26, 2009 در 8:19 ب.ظ.

    در مورد کار هم بله، از صفر شروع کردم ولی در حرفه خودم نه در کارهای دیگه.
    منتظر اطلاعات بعدی هستم و پیشاپیش سپاسگزارم.

    • امیر said,

      سپتامبر 27, 2009 در 12:09 ق.ظ.

      خیلی‌ هم عالی‌. پس اگر طاقت شروع دوباره از صفر را دارید ، و با این قضیه مشکلی‌ ندارید ، مطمئن باشید که مهاجر موفقی‌ خواهید شد.
      خوش باشی‌

  18. نیلوفر said,

    سپتامبر 26, 2009 در 9:09 ب.ظ.

    امیر جان سلام
    من یه سوال دارم
    عموی دوست من سیتیزن کاناداست اونجا خونه خریده و داره مالیات و قسط میده ولی در حال حاضر ایران زندگی می کنه . آیا با این وضعیت برای دوستم امتیاز آور هست یا نه؟اگه هست چه مدارکی باید براش ارائه کنه؟
    ممنون و موفق باشی

    • امیر said,

      سپتامبر 27, 2009 در 12:13 ق.ظ.

      نیلوفر جنسلم
      متاسفانه امتیاز آور نیست. ایشان باید مدرکی‌ دال بر اینکه ساکن کانادا هستند ارائه نمایند. هر نوع مدرکی‌ که ثابت کنه ایشان در حال حاضر ساکن در کانادا هستند ، میتونه کمک کنه. بیشتر رو قبض برق و تلفن تاکید میشود.
      خوش باشی‌

  19. fatima said,

    سپتامبر 27, 2009 در 8:19 ق.ظ.

    سلام اميرجان
    بحث جالبيه و ما كه تصميم مهاجرت داريم بايد بيشتر از اين بحثها كنيم و بقول معروف تكليف خودمونو بدونيم. مثلا شوهرم تصميم گرفته تو اين يكي دوسال تو ايران بره دوره هاي فني حرفه اي برق ساختمان و آرايشگري مردانه . با اينكه رشتش مهندسي صنايع غذاييه. ( خواهشا بنويس كدام مهارتها اونجا متقاضي بيشتر داره و تا حدي وابستگي به زبان نداره)
    ما هدفمون اينه كه بريم مونترال . چون ميگن اونجا براي تازه واردين مخصوصا كساييكه ميخوان درس بخونن بهتره و كمكهاي خوبي بهشون ميكنن. من اونجا براي دكترا اقدام خواهم كرد و شوهرم با توجه به زبان ضعيفتره ميخواد بره كلاس زبان. پس تا زمانيكه زبانش راه بيفته بايد يك شغل فني يا كم ارتباط به زبان مثل طراح گرافيكي مثل فتوشاپ كار كنه تا بتونه بره يك كارخونه مواد غذايي . ضمن اينكه اونم ميخواد از سال دوم بره فوق ليسانس بخونه.
    يعني ما بنا رو بر اين گذاشتيم پس از فارغ التحصيليمون در اونجا كه شايد 2 تا 3 سال بكشه وضع فعليمون رو پيدا كنيم.
    اينها كه گفتم همه هدفهاي اوليه ماست ولي معلوم نيست ممكنه بريم ببينيم اونجا همه چيز عوض شد و ديديم به اين راحتي ها هم نيست.
    در آخر يك جمله شانتيميس مهاجر عزيز نوشته بود كه خيلي براي من و همسرم جالب بود . ميگم كه همه استفاده كنن.
    هميشه براي مهاجرت اين فكرو بكن :
    دوست داري در يك كشور جهان سوم (ايران) يك شغل درجه يك داشته باشي يا در يك كشور جهان اول يك شغل درجه سه كه بتدريج ارتقا پيدا كني و طي 3 تا 5 سال به شغل درجه يك كشور جهان اول برسي.
    با تشكر از توجه شما

    • امیر said,

      سپتامبر 27, 2009 در 7:47 ب.ظ.

      فاطیما جان کلیه مشاغلی که ارتباط با مردم در آن کمتر هست ، طبیعتا نیاز کمتری به مکالمه داره. من کانادا را نمیدونم ، ولی‌ اینجا آشپز و آرایشگر خیلی‌ تو بورس هست.
      وقتی‌ هدف دارید و تلاش هم خواهید کرد ، تحت هر شرایطی به هدفتان خواهید رسید.
      شانتمیس عزیز به درستی‌ موضوع را شکافته.
      خوش باشی‌

  20. sara said,

    سپتامبر 27, 2009 در 9:33 ب.ظ.

    سلام.این جریان دکتر مهندس گفتن مختص ایرانه هنوز که هنوزه به عموی خدا بیامرز بابام میگن عمو جان مهندس . وگرنه مثلا تو هند آدم تو بیمارستان نمی فهمه کی دکتره و کی کارمند ……… البته من برای پزشکان خیلی احترام قایلم خدایییش خیلی درس خوندن ا…….. به هر حال این بالا بردن های به جا یا نا بجا کار ایرانیهاست………….شاید خود پزشکا و مهندسا و …… اصلا راضی نباشند ……………………….

    • امیر said,

      سپتامبر 27, 2009 در 9:41 ب.ظ.

      من هم مخاطبم دوستان ایرانی‌ هستند چون فقط تو ایران این موضوع هست و خیلی‌ هم شدت داره.
      خوش باشی‌

  21. baranincanada said,

    سپتامبر 28, 2009 در 6:46 ق.ظ.

    سلام امیر جان!!! من وبلاگم تغییر کرد و وردپرس هم نیستم…. آدرس وبلاگم را در بلاگفا نوشتم !!

    • امیر said,

      سپتامبر 28, 2009 در 9:44 ب.ظ.

      منزل جدید مبارک باشه باران جان. اصلاحش کردم.
      خوش باشی‌

  22. ستاره said,

    سپتامبر 28, 2009 در 6:17 ب.ظ.

    آقای امیر عزیز، خوشحالم که منظور همدیگه رو فهمیدیم؛ یه چیز دیگه میخوام بگم و بحث رو بیشتر از این ادامه ندم…. راستش تو ایران احترام به دکتر ها ظاهریه و محدود به برنامه های تلویزیونی!!، شما اگه یک روز در بیمارستان کار کنین میبینین که اصلا از احترام خبری نیست که هیچ… یه مریضی داشتیم که قرار بود جراحی بشه، خب مریضی که قراره جراحی بشه باید چند ساعت قبل و بعد از عمل چیزی نخوره، یهو دیدیم همراه این مریض وارد شد و هر چه ناسزا بود نثار پزشک و پرستار کرد که » من اینهمه پول دادم، شما یه غذا به مریض من ندادین!!!» (جالبه فکر می کنن هر چه پول میدن می ره تو جیب پزشک!!!) این آدم انقدر شعور نداشت که قبل از ناسزا گفتن در مورد چیزی که نمیدونه سوال کنه! این فقط یک نمونه بود و مشت نمونه خروار است. …. ولی به یه کارگر شهرداری جز اینکه خسته نباشید بگن و گاهی یه پولی کف دستش بذارن ناسزا نمی گن

    • امیر said,

      سپتامبر 28, 2009 در 10:36 ب.ظ.

      ستاره جان من دقیقا متوجه میشوم که شما چی‌ میگید.ولی‌ این یکی‌ را زیاد باهاش موافق نیستم. من ملاکم برنامه‌های تلویزیونی نیست که این پست را نوشتم!!!! من چیز‌های را که دیدم و دارم میبینم را مینویسم تا دوستانی که در ایران هستند و قصد خروج و اقامت در کشور دیگری را دارند ، با شرایط کاری آشنا شوند. از دید جامعه اینجا ، دکتر و کارگر شهرداری از احترام یکسانی برخوردارند. احترام شایسته هر انسانی‌ هست ، سوای مدرک و عنوانش.
      خوش باشی‌

  23. اکتبر 24, 2009 در 10:02 ق.ظ.

    سلام بر شما موضوع جالبی رو شروع کرده اید . ممنون

    • امیر said,

      اکتبر 24, 2009 در 11:39 ب.ظ.

      خواهش می‌کنم الهام جان.
      خوش باشی‌

  24. رضا said,

    ژانویه 8, 2010 در 4:20 ب.ظ.

    سلام . من یه سوال دارم . من در دوران خدمتم در سپاه بودم و کارت پایان خدمتم از اونجا صادر شده آیا این مساله برای من مشکلی ایجاد نمی کنه برای مهاجرت به کانادا؟

    • امیر said,

      ژانویه 8, 2010 در 11:41 ب.ظ.

      رضا جان مشکلی‌ که ایجاد نمیکند اما احتمال دارد بک گراند چک شما کمی‌ طولانی‌ تر شود.
      خوش باشی‌


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: