دوست داشتن در مقابل استفاده كردن

زمانيكه مردي در حال پوليش كردن اتومبيل جديدش بود كودك 4 ساله اش تكه سنگي را برداشت و بر روي بدنه اتومبيل خطوطي انداخت.
مرد آنچنان عصباني شد كه دست پسرش را در دست گرفت و چند بار محكم پشت دست او زد بدون آنكه به دليل خشم متوجه شده باشد كه با آچار پسرش را تنبيه نموده است.

در بيمارستان به سبب شكستگي هاي فراوان چهار انگشت دست پسر قطع شد.
وقتي كه پسر چشمان اندوهناك پدرش را ديد از او پرسيد «پدر كي انگشتهاي من در خواهند آمد» !
آن مرد آنقدر مغموم بود كه هیچی نتوانست بگويد. به سمت اتومبيل برگشت و چندين بار با لگد به آن زد.
حيران و سرگردان از عمل خويش روبروي اتومبيل نشسته بود و به خطوطي كه پسرش روي آن انداخته بود نگاه مي كرد . او نوشته بود:
» دوستت دارم پدر»
روز بعد آن مرد خودكشي كرد.
خشم و عشق حد و مرزي ندارند دومي ( عشق) را انتخاب كنيد تا زندگي دوست داشتني داشته باشيد و اين را به ياد داشته باشيد كه اشياء براي استفاد شدن و انسانها براي دوست داشتن مي باشند.
در حاليكه امروزه از انسانها استفاده مي شود و اشياء دوست داشته مي شوند.
همواره در ذهن داشته باشيد كه:
اشياء براي استفاده شدن و انسانها براي دوست داشتن مي باشند.
مراقب افكارتان باشيد كه تبديل به گفتارتان ميشود.
مراقب گفتارتان باشيد كه تبديل به رفتارتان مي شود.
مراقب رفتارتان باشيد كه تبديل به عادت مي شود.
مراقب عادات خود باشيد که شخصيت شما مي شود.
مراقب شخصيت خود باشيد كه سرنوشت شما مي شود.
اميدوارم كه روز خوبي داشته باشید. مهم نیست با چه مشكلي روبرو می شوید.
بیاد داشته باشید ! ممکن است این تنها روزی (فرصتی ) باشد که دارید، قبل از آنکه به پایان برسد …………. !

خوش باشید

73 دیدگاه

  1. باران said,

    ژانویه 30, 2010 در 5:04 ق.ظ.

    سلام امیرجان! یکی از دوستام این را از طریق ایمیل فرستاده بود !! به خودت چند روزی استراحت بده بعد دوباره شروع کن به جواب دادن منتظرین مدیکال و فایل نامبر و ویزا!!! (صورتک خنده ولی در عین حال شیطون)

    • امیر said,

      ژانویه 30, 2010 در 4:14 ب.ظ.

      امکان داره باران جان این مطلب را به طرق مختلف شنیده باشید.
      باورت میشه که من روزانه حدود ۳۰ تا ایمیل و کامنت در پست‌های مختلف دارم که اولویت کارهایم را گذشتم به جواب دادن به آنها. واسه همین هم هست که تا آخر شب مشغول پاسخگویی هستم و به هیچ کار دیگه ای نمیرسم !!!
      خوش باشی‌

  2. فريبا said,

    ژانویه 30, 2010 در 5:40 ق.ظ.

    سلام امير عزيز
    مثل هميشه عالي بود و اثر گذار .
    روزگارتان لبريز از شادي .

    • امیر said,

      ژانویه 30, 2010 در 4:26 ب.ظ.

      ممنونم فریبا جان. همیشه شاد باشی‌.
      خوش باشی‌

  3. مژده said,

    ژانویه 30, 2010 در 6:37 ق.ظ.

    درست مي گي امير جان… بايد بيشتر به اين نوشته هاي زيبات توجه كنم… درست مي‌گي…. چند بار خووندمشون… شاد باشي

    • امیر said,

      ژانویه 30, 2010 در 4:28 ب.ظ.

      میبایستی همه ، همدیگر را دوست داشته باشند مژده جان. این دلیلی‌ برای زندگی‌ هست.
      خوش باشی‌

  4. پژمان said,

    ژانویه 30, 2010 در 7:39 ق.ظ.

    آینه ماشین را برای این نساخته اند که به عقب رانندگی کنی .

    • امیر said,

      ژانویه 30, 2010 در 4:29 ب.ظ.

      بله دقیقا.
      خوش باشی‌

  5. sara said,

    ژانویه 30, 2010 در 8:16 ق.ظ.

    خیلي ممنون داستان فوق العاده آموزنده ای بود من هم که اشکم باز درآمد ……………..
    يک بار سنگین رو دوشمه که هیچ جا نمی تونم بذارمش زمین
    امیر جان من به اندازه تو مصمم نیستم اعتراف می کنم .

    • امیر said,

      ژانویه 30, 2010 در 4:37 ب.ظ.

      سارا جان اگر زمانی‌ دیدی که «نمیشه» بدون که نخواستی !!! «نشد» اصلا معنی‌ نداره. تو اگر بعد از چند ماه جوابی‌ که گرفتی‌ شاید معنی‌ رد شدن داشته باشه ، من این جواب را بعد از چند سال گرفتم. از پا ننشستم ، چون مصمم بودم و هنوز هم هستم. کم سن و سال نیستم ولی‌ نگاهم به جلوست. مصمم شو ، تلاش کن ، از هیچ چیز نهراس ، مطمئن باش که نتیجه خواهی‌ گرفت.
      خوش باشی‌

  6. حمیدم said,

    ژانویه 30, 2010 در 9:11 ق.ظ.

    امیرجان این پستت یکی از زیباترین مطالبی بود که تابحال خوانده بودم. از اینکه دوستانی با این طرز فکر و این درجه از شعور دارم به خود میبالم. دستت را به گرمی میفشارم.

    • امیر said,

      ژانویه 30, 2010 در 4:41 ب.ظ.

      ممنونم حمید جان. به امید روزی که همه انسان‌ها فارغ از هر دین و ملیتی که دارند ، همدیگر را دوست داشته باشند.
      خوش باشی‌

  7. saeid said,

    ژانویه 30, 2010 در 12:59 ب.ظ.

    سلام امیر جان
    امیدوارم اوضاع همیشه بر وفق مرادت باشه. از وقتی که گفتی دیگه درباره کانادا نمینویسی این جسارت رو نداشتم سوالی بپرسم، اما حالا خوشحالم میبینم به امثال من کمک میکنی.
    با اجازه دو تا سوال داشتم:
    1. اصل مدرک دیپلم من دست دانشگاه هست که تحویل نمیدن(برای ترجمه کردن )من فقط کپی ازش دارم به نظرت چه باید کرد؟
    2. آیا ریز نمرات دانشگاه همسرم مورد نیاز هست یا نه؟
    باز هم ممنون از لطف شما، موفق باشی.

    • امیر said,

      ژانویه 30, 2010 در 4:50 ب.ظ.

      سعید جان حقیقتش قصد نداشتم که دیگه این کار را بکنم ، اما بنا به دلایلی زیر حرفم زدم !!!
      ۱- به دانشگاه مراجعه کن ، شناسنامه ات را گرو بگذار و دیپلم را موقتا بگیر برای چند ساعت. به دادگستری مراجعه کن ، کپی‌ از دیپلمت را بگیر و برابر با اصل کن و اصل را به دانشگاه باز گردان. دیگه مشکلی‌ برای ترجمه نخواهی داشت.
      ۲- بله ریز نمرات ایشان هم مورد نیاز هست.
      خوش باشی‌

  8. پژمان said,

    ژانویه 30, 2010 در 3:29 ب.ظ.

    خب .
    بلاخره وقت کردم و تونستم همه پستهای شما رو بخونم. البته به اضافه چند پست از وبلاگ قبلیتون.
    حدود یک ساعت و نیم طول کشید و واقعا ارزشش رو داشت .
    تجربیات گرانبهایی دارید . تبریک.
    و ممنون که با همه در اشتراک میزارید.

    و البته ====> ((( خوش باشید)))

    • امیر said,

      ژانویه 30, 2010 در 4:52 ب.ظ.

      خوب خسته نباشی‌. من تازه تو وبلاگ قبلیم خیلی‌ بیشتر فرصت داشتم برای مطلب نوشتن !!!
      در هر صورت ممنون از لطفت.
      خوش باشی‌

  9. مرتضی said,

    ژانویه 30, 2010 در 4:41 ب.ظ.

    یادمون باشه خیلی زود دیر میشه
    ممنون امیر جان خیلی عالی بود

    • امیر said,

      ژانویه 30, 2010 در 4:54 ب.ظ.

      دقیقا ، باید قدر لحظات را دونست.
      خوش باشی‌

  10. مرتضی said,

    ژانویه 30, 2010 در 4:49 ب.ظ.

    هستی سارا خانم هستی از امیر هم مصمم تری فقط الان ناراحتی یک کم خودتو دست کم می گیری
    اما به یه چیز شک نکن
    اونی که اون بالا نشسته بهتر از من و تو صلاح ما رو می دونه
    حتما آینده بهتری برات تدارک دیده
    شک نکن حتما همینطوره
    یه روز تو همین وبلاگ خبرهای خوبی از تو خواهیم شنید
    فقط قول بده اول اینجا بگی ها
    موفق باشی

  11. باران said,

    ژانویه 30, 2010 در 5:51 ب.ظ.

    سارا جون من با نظر مرتضی کاملا موافق هستم !! خواستن توانستن است! مردم هزاران بار ورشکست میشوند و تمام زندگیشان را از دست میدهند ولی باز دوباره روی پا می ایستند!! نگران نباش! البته من هم اگه جای تو بودم همین احساس را داشتم!فکر میکردم که دنیا تمام شده!!!! کاش اونجا بودم و باهات رو در رو صحبت میکردم!

    قابل توجه حمید م : حمید جان میدونی که باران حساسه !!! من هم یکی از دوستان خوب شما نیستم ؟؟؟؟؟؟؟
    مرسی از امیرگل که باز هم کامنتدونی اش را اشغال کردم ! چکار کنم امیرجون من به کامنتدونی تو خیلی علاقه دارم.
    خوش باشی

    • امیر said,

      ژانویه 30, 2010 در 8:42 ب.ظ.

      این کامنتدونی متعلق به دوستان هست.
      خوش باشی‌

  12. sara said,

    ژانویه 30, 2010 در 7:55 ب.ظ.

    ممنون مرتضی جان . نمی دونم شاید حق با تو باشه نباید نا امید باشم.آخه می دونید من الان 2 ساله که هر کاز می کنم شکست می خورم خیلی وقته هیچ خبر خوشی نمی شنوم نمی دونم بالاخره کی راه من پیدا می شه خدا کی می خواد منو کمک کنه ……
    باز هم صبر می کنم

  13. sara said,

    ژانویه 30, 2010 در 7:56 ب.ظ.

    امیر جان آفرین من واقعا تو رو تحسین می کنم کاش من هم بتونم مثل تو باشم

    • امیر said,

      ژانویه 30, 2010 در 8:45 ب.ظ.

      میتونی‌ نه مثل من که بهتر از من. هستی‌ و خواهی‌ بود. پس از تلاشت دست برندار.
      خوش باشی‌

  14. ونوس said,

    ژانویه 31, 2010 در 5:57 ق.ظ.

    سلام به اميرجان و ساير دوستان
    اميدوارم كه مشكل سارا براي هيچكس پيش نياد و واقعا هم با جمله خواستن توانسته موافقم و فقط اين وسط ممكنه كه زمان بيشتري طي بشه كه البته ميدونم براي هممون ايم مسئله مهمه . منئكه از حالا تصميم گرفتم كه اگه خداااااااي ناكرده مداركم برگشت خورد(به خاطر يه تيك كم زدن) سريع دوباره دست به كار بشم
    بچه ها اميدوارم كه همگي موفق باشين بخصوص امير جان و سارا جان:))

    • امیر said,

      ژانویه 31, 2010 در 11:44 ب.ظ.

      ونوس جان اصلا نگران نباش. همه چیز درست میشه. اگر هم برگشت خورد ، باز میفرستی. اگر مصمم هستی‌ ، مطمئن باش که موفق خواهی‌ شد.
      خوش باشی‌

  15. باران said,

    ژانویه 31, 2010 در 6:08 ق.ظ.

    صبح بخیر امیر جان ! الان ساعت 7 صبح به وقت شماست !! میشه پست بعدی را بگذارید!!!! (صورتک چشمک و خنده )

    • امیر said,

      ژانویه 31, 2010 در 11:46 ب.ظ.

      روز بخیر باران جان
      من هم می‌خوام بشم مثل پوریا. ماهی‌ یک پست . چطوره؟
      خوش باشی‌

  16. دوستدار ونکوور said,

    ژانویه 31, 2010 در 7:31 ق.ظ.

    سلام دوسا عزیز
    فقط خواستم اظهار ادب کنم. نبودنتون تو اون چند روز کاملا احساس میشد.
    سلامت و شاد و موفق باشید با خانواده

    • امیر said,

      ژانویه 31, 2010 در 11:52 ب.ظ.

      بزرگوارید شما دوست عزیز.
      خوش باشی‌

  17. sara said,

    ژانویه 31, 2010 در 8:43 ق.ظ.

    سلام نمی دونم این خبر خوبی است یا نه …. 4 سال پیش که آزمون ادواری شرکت کردم رتبه 5 استان رو آوردم اما بعد از اون دیگه آزمون ادواری کلا حذف شد . امروز از یکی از سازمانهای دولتی باهام تماس گرفتن و گفتن که یک مرکز مهمی ایجاد کردن و از من خواستن که مسئولیتی رو در اونجا قبول کنم با توجه به اینکه در ازمون نمره خوب گرفته بودم منو انتخاب کردن.در حال حاضر با توجه به وضعت روحیم فکر می کنم یک موفقی نسبی باشه برای من.چه کنم فعلا دلمو باید خوش کنم به همین چیزا.
    از همه دوستان خوبم ممنون خیلی خوشحالم که به من هم فکر می کنید

    • امیر said,

      ژانویه 31, 2010 در 11:55 ب.ظ.

      ایول. همینه!!! آفرین. ببین خدا هم سریع اومد سراغت.
      آفرین. مطمئن باش به همه چیز خواهی‌ رسید. این اولین‌ نشانه هاش بود.
      خوش باشی‌

  18. مرتضي said,

    ژانویه 31, 2010 در 11:49 ق.ظ.

    سلام سارا
    مممنون كه روحيتو از دست ندادي
    اديسون 999 بار در اختراع لامپ ناكام شد اما هيچوقت نگفت شكست خوردم
    او گفت :
    » من 999 بار ياد گرفتم تا از اين راه نميشه لامپ اختراع كرد»
    در نهايت در هزارمين بار موفق به اختراع لامپ شد.
    چيزي به نام شكست وجود نداره.
    اگه قرار باشه همه چيز OK باشه هر چي مي خواهيم زود و راحت به دست بياريم پس
    پشتكار ، تلاش ، اميد ، عشق
    كجا فرصت عرض اندام پيدا كنند.
    مطمئنم موفق ميشي شك نكن
    يه سفر برو روحيتو رفرش كن روز از نو روزي از نو
    به اميد موفقيت

  19. ستاره said,

    ژانویه 31, 2010 در 12:32 ب.ظ.

    ممنون امیر جان. واقعا خیلی اثر گذار بود و در عین حال غم انگیز………به نظر من آدمها باید خیلی دقت روی اعمال و رفتارشون داشته باشند، شاید خیلی ها این داستان رو بخونن و بگن» من که از این کارها نمی کنم پس واسه من از این اتفاقها نمی افته.. یا تقصیر خودشه می خواست اینکارو نکنه»… اما اتفاق واسه همه است و همیشه فقط در یک لحظه اتفاق می افته … این پدر بدبخت هم قطعا دلش نمی خواسته که اینجوری بشه، اما شد!

    • امیر said,

      فوریه 1, 2010 در 12:02 ق.ظ.

      پس بیایید به هم عشق بورزیم !!!
      خوش باشی‌

  20. صبا said,

    ژانویه 31, 2010 در 12:39 ب.ظ.

    از داستانهای غم انگیز بدم میاد حتی اگه واقعی باشن… 😦

    • امیر said,

      فوریه 1, 2010 در 12:04 ق.ظ.

      واقعیت هست صبا جان. چه میشه کرد؟؟!!!. باید با هم دوست بود ، و همدیگر را دوست داشت. فارغ از هر محدودیتی !!!
      خوش باشی‌

  21. مرتضی said,

    ژانویه 31, 2010 در 2:42 ب.ظ.

    سلام سارا جان
    ممنون که روحیتو از دست ندادی
    ادیسون 999 بار در راه اختراع لامپ ناکام شد اما هیچگاه نگفت من شکست خوردم او گفت:
    » من شکست نخوردم یاد گرفتم که از طریق این 999 روش نمیشه لامپ اختراع کرد».
    با هزارمین روش او موفق به هختراع لامپ شد.
    شکست معنی نداره
    اگه قرار باشه همه چی راحت به دست بیاد و OK باشه پس این بیچاره ها
    پشتکار، تلاش، امید، انگیزه، عشق
    کی و کجا فرصت عرض اندام پیدا کنند !!!!!
    موفق میشی مطمئنم تو هم مطمئن باش
    امکان نداره کسی چیزیو بخواد خدا هم اون وقت اون براش اتفاق نیفته امکان نداره
    نه فکرکنی دارم از این حرفهای روانشناسانه میزنم نه باور کن حقیقت هستی و قانون فیزیک همینه.
    بابا 2سال که چیزی نیست ما 6 سال داریم درجا میزنیم اما
    باور دارم به آنچه می خوام می رسم تو کانادا نشد جای دیگه.
    موفق باشی.

  22. Ali fom Bangkok said,

    فوریه 1, 2010 در 2:30 ق.ظ.

    Salaam Amir,

    That was an impressive story. I was about to be in tears. I would always try to go for Love than Anger. I am not always successful, though. But we should keep that in mind that love brings around love. And hatred does the same thing.Good luck to you and the rest of the folks.

    • امیر said,

      فوریه 1, 2010 در 11:23 ب.ظ.

      خوب طبیعی هست علی‌ جان اما باید تلاش کرد که مهربان بود و دوست داشت.
      میدونی‌ من چه خاطرات خوبی‌ دارم از بانکوک. هتل مونتین بانکوک و پاتایا !!! یادش بخیر.
      خوش باشی‌

  23. باران said,

    فوریه 1, 2010 در 5:17 ق.ظ.

    سارا جان برات خوشحال شدم !! بیا ببین کار خدا را!!! گر خدا ببندد دری ز رحمت گشاید در دیگری…. همین را به فال نیک بگیر !!!

    امیرجان پس میخواهی ماهی یک بار پست بگذاری؟؟؟ پس من هم وبلاگم را برای همیشه تعطیل میکنم ! چطوره؟؟؟
    خوش باشی…

    • امیر said,

      فوریه 1, 2010 در 11:24 ب.ظ.

      مثل اینکه صدای منو پوریا شنید !!!
      خوش باشی‌

  24. sara said,

    فوریه 1, 2010 در 6:31 ق.ظ.

    سلام به همه دوستان خوبم .با اینکه اصلا روحیه خوبی نداشتم شما ها چنان با انرژی برام نوشتید که من هم مصمم شدم . تو این مدت خیلی به من سخت گذشت بارها به اتهام خالی بندی متهم شدم اماامیدم این بود که روزی همه چی درست می شه حالا چی شد که نشد هنوز نی دونم اما به گفته شما ها دوباره شروع می کنم اگر کسانی هستن که مسخرم کنن در عوض دوستان خوبی مثل شما ها هستن که بهم روحیه بدن .حالا منتظر نامه هستم که دلیلشو بدونم تا دوباره شروع کنم/از همه ممنون خیلی خوبین.

    • امیر said,

      فوریه 1, 2010 در 11:26 ب.ظ.

      سارا جان تو واسه دیگران که زندگی‌ نمیکنی‌. چکار داری که چی‌ میگن؟؟!! کار خودت را بکن و مطمئن باش که موفق خواهی‌ شد.
      خوش باشی‌

  25. سها said,

    فوریه 1, 2010 در 7:10 ق.ظ.

    سلام
    من بیربط به متن یه سوال داشتم که میشه بجای گواهی حساب بانکی برای اثبات تمکن مالی برای مهاجرت به کانادا سند خونه و ماشین و اینجور چیزا ارایه داد یا نه و اگه آره باید ارزیابی کرد یا ترجمه کافیه ؟؟ ممنون میشم جواب بدی مطمیناً سوال خیلیا هستش

    • امیر said,

      فوریه 1, 2010 در 11:31 ب.ظ.

      سها جان در ابتدا میتونی‌ که سند منزل و ماشین را هم که کارشناس رسمی‌ دادگستری ، قیمت گذاری کرده را ارائه بدی. اما این جایگزین پول نقد در حساب بانکی‌ نخواهد بود و در مراحل بعدی باید گواهی بانک را هم ارائه بدهی‌.
      خوش باشی‌

  26. فوریه 1, 2010 در 9:36 ق.ظ.

    سلام امیر جان
    داستان تاثیرگذاری بود .
    موفق باشی

    • امیر said,

      فوریه 1, 2010 در 11:37 ب.ظ.

      ممنونم سارا جان ، تو هم موفق باشی‌.
      خوش باشی‌

  27. محبوبه said,

    فوریه 1, 2010 در 12:01 ب.ظ.

    سلام
    خیلی تصادفی وبلاگتون رو دیدم و خیلی لذت بردم
    حتی پست های وبلاگ قبلیتون رو هم خوندم

    • امیر said,

      فوریه 1, 2010 در 11:38 ب.ظ.

      خوشحالم محبوبه جان که مورد پسند واقع شده و ممنون.
      خوش باشی‌

  28. مرتضی said,

    فوریه 1, 2010 در 7:38 ب.ظ.

    تبریک سارا
    این اولیش
    مطمئن باش موفقیتهای آتی در راهه
    موفق باشی

  29. مرتضی said,

    فوریه 1, 2010 در 7:44 ب.ظ.

    سلام امیرجان
    ببین چه کردی که همه خیلی راحت حرفاشونو تو این وبلاگ میرنن. ممنون
    یه سوال داشتم
    سابقه کار اگه به انگلیسی تهیه بشه بازم باید به تایید دادگستری و وزارت خارجه برسه یا نه؟
    اگه آره آیا اونا به انگلیسی قبول می کنند یا حتما باید مترجم رسمی ترجمه کنه؟
    شاد باشی.

    • امیر said,

      فوریه 1, 2010 در 11:41 ب.ظ.

      مرتضی‌ جان دادگستری و امور خارجه فقط مدارکی که ترجمه شده باشند را تائید میکنند. اگر سابقه کار بر روی سر برگ شرکت و به زبان انگلیسی‌ تهیه شده باشه ، هیچ نیازی به تائید جایی نداره و با مهر انگلیسی‌ شرکت مورد قبول هست.
      خوش باشی‌

  30. majid said,

    فوریه 2, 2010 در 5:19 ق.ظ.

    سلام امير جان
    واقعا جا داره ازتون تشكر كنم كه اينقدر با حوصله و دقت به همه پاسخ مي دهيد.
    در خصوص چند مورد زير اگه راهنماييم كنيد ممنون مي شم:
    1- دخترم 5 سالش هست و ان شاء اله اگه كارامون درست بشه و بريم كانادا بايد مدرسه را اونجا شروع كنه. مي خوام بدونم آيا بايد تو اين مدت كلاس زبان بذارمش و زبانش راتقويت كنم؟ كلا با توجه به تجربه شخصيتون در مورد دخترتون در بريتانيا چه توصيه هايي داريد كه وقتي بچه تو اين سن مي ره به يه كشوري كه همه چيزش براش ناآشنا هست كمترين تاثير منفي را براش داشته باشه؟
    2- من خودم فوق ليسانس عمران دارم و دارم موازي با مهاجرت براي اخذ پذيرش از دانشگاههاي كانادا براي يك دوره مستر ديگه اقدام مي كنم چون فكر مي كنم با مدرك كانادايي بهتر ميشه كار پيدا كرد. فقط چيزي كه برام مبهم هست اينه كه اگه قبل از گرفتن ويزاي مهاجرتي پذيرش دانشگاه بگيرم آيا ويزاي تحصيلي راحت بهم مي دهند؟
    3- آيا اگه قبل از كار پيدا كردن در كانادا بخواهي درس بخوني ديگه نيازي به ارزيابي مدارك دانشگاهي ايران هست يا نه؟ اگه نياز هست مي تونيم قبل از رفتن اين كار را بكنيم؟
    4- آيا مهندسين عمران و كامپيوتر بايد در سازماني خاص در كانادا رجيستر كنند يا نه( مثل پزشكان و پرستاران) ؟
    ممنون

    • امیر said,

      فوریه 2, 2010 در 9:24 ق.ظ.

      مجید جان
      ۱- در مورد دخترتان اصلا نگران نباشید. آنها خیلی‌ ملایم با بچه‌ها کار میکنند و بعد از ۲ سال کاملا به زبان مسلط میشوند و خیلی‌ هم اعجاب انگیز. فقط در ماه‌های اول چون خیلی‌ نمی‌تونه با بقیه ارتباط برقرار کنه نیاز به ساپورت بیشتری داره ولی‌ در کلّ هیچ جای نگرانی نیست.
      ۲- هیچ گونه قانونی‌ در مورد اینکه ویزا تحصیلی‌ ندهند به کسانی‌ که پرونده مهاجرتی دارند ، وجود نداره و همه چیز بستگی به افیسر داره.
      ۳- اگر دانشگاه مورد نظر از شما بخواهد که مدارک را تائید کنید ، نیاز هست. باید ببینید شرایط دانشگاه چی‌ هست.
      ۴- در این مورد زیاد اطلاعاتی‌ ندارم. اما میدونم که بعضی‌ از مشاغل از شما میخواهند که عضو انجمنی باشید که در مورد بعضی‌ از رشته‌های مهندسی‌ صدق میکنه.
      خوش باشی‌

      • majid said,

        فوریه 3, 2010 در 3:45 ق.ظ.

        سلام امير جان
        ممنون

      • امیر said,

        فوریه 3, 2010 در 9:01 ق.ظ.

        خواهش می‌کنم.
        خوش باشی‌

  31. فوریه 2, 2010 در 6:28 ق.ظ.

    بسیار عالی و آموزنده بود امیر جان. مرسی.

    • امیر said,

      فوریه 2, 2010 در 9:26 ق.ظ.

      خیلی‌ مخلصیم دوست عزیز.
      خوش باشی‌

  32. مامان دریا said,

    فوریه 2, 2010 در 8:15 ق.ظ.

    سلام آقای امیر دوست عزیز و با محبت
    اولین روزی که این پست رو گذاشتین متنش رو صبح برای همسرم ایمیل کردم عصر که اومد خونه گفت از ناراحتی نتونستم ناهار بخورم و از اون روز تا حالا با اینکه همیشه پدر آروم و خوبی بوده – مهربونیش با هر دوتا دخترا خیلی بیشتر شده
    با آرزوی روزهای سرشار از محبت برای همه

    • امیر said,

      فوریه 2, 2010 در 9:30 ق.ظ.

      از اینکه همسرتان را ناراحت کردم ، معذرت می‌خوام. با محبت همه چیز قابل حل هست.
      خوش باشی‌

  33. sara said,

    فوریه 2, 2010 در 8:43 ق.ظ.

    امیر جان دارم سعیمو می کنم که واسه خودم زندگی کنم.
    مرتضی جان ممنون امیدوارم که همه شما ها خوشبخت و موفق باشد.

    • امیر said,

      فوریه 2, 2010 در 9:31 ق.ظ.

      خیلی‌ خوبه سارا جان ، تلاشت را بکن ، قطعاً موفق خواهی‌ شد.
      خوش باشی‌

  34. باران said,

    فوریه 3, 2010 در 2:26 ق.ظ.

    خبری ازتون نیست!!! حالا که میخواهین دیر به دیر پست بگذارین من هم برای همیشه وبلاگم را تعطیل میکنم !!! چطوره؟؟
    خوش باشی…

    • امیر said,

      فوریه 3, 2010 در 8:59 ق.ظ.

      اصلا بحث این حرف‌ها نیست. اصلا نمیرسم. کلی‌ ایمیل و کامنت ، تند نبودن تایپ فارسی ، نداشتن لیبل فارسی ، استفاده از نرم افزار برای فارسی کردن نوشته‌ها ، ……. ، خوب کار‌های دیگه هم دارم دیگه ، نه؟
      خوش باشی‌

  35. jamal said,

    فوریه 3, 2010 در 5:36 ق.ظ.

    salam,amir jan
    har do ta matlab ro bloget narahat konande bod vali che kar dar morede parvande dostemon ke malom nist rad shode mishe kard,be har hal ta shaghayegh hast zendegi bayad kard
    man jesarat nemikonam ke bekham pishnahad ya nasihat be dostemon bekonam vali harchi khoda bekhad hamon mishe.
    man yeki az dostanam ba talashhaye faravan be australia raft vali vaghty be on ja resid fahmid saratan khon dare va bargasht iran va alan dar beine ma nist,age to majlese tarhimesh bodid hale khanomesh va madaresho mididid,pas maslahat ro faghat khoda midone va bas,man fekr konam in doste azizemon bad az in ke az khoda komak khast tamame talashesho bekone baraye residane be onchizi ke khoda salah midone,zemnan amir jan kheili mamnon ke baz ham dar morede canada minevesi,be omide rozhaye khosh

    • امیر said,

      فوریه 3, 2010 در 9:05 ق.ظ.

      جمال جان ممنونم از کامنتت. بزرگترین نعمتی که انسان داره و اغلب قدرش را هم نمیدونه ، سلامتیه. باید خدا را شاکر بود که سالم هستیم ، حالا هر کجا که هستیم.
      خوش باشی‌

  36. مرجان said,

    فوریه 3, 2010 در 6:29 ق.ظ.

    سلام
    اميدوارم كه ايام به كام باشد يك سوالي از حضورتان داشتم و آن اينكه من تازه فرمها را به سيدني ارسال كرده ام ولي نميدانم كه گردش مالي خود را براي چه مدت بايد از بانك مدرك بگيرم و اينكه كي اين مدرك را از ما خواهند خواست و يا بايستي اتوماتيك با ارسال مدارك تا پايان 120 روز اين گردش مالي هم ارسال گردد.
    سپاس از وقتي كه براي ما اختصاص ميدهيد.
    در مورد پست قبليتان هم با اجازه نظري دارم كه در اينجا ميگذارم و آن اينكه كاملا با شما موافقم و تعجب من از اين است كه اين افراد كه از هرچيزي كه به نوعي مربوط به آنها ميشود مثل همسر و… در حالي تعريف و تمجيد ميكنند كه حتي تحمل شنيدن يك هزارم ان را از طرف مقابل نداشته و شديدا عكس العمل نشان ميدهند.
    باز هم از وبلاگ بينظيرتان سپاسگذارم.

    • امیر said,

      فوریه 3, 2010 در 9:11 ق.ظ.

      مرجان جان زمانی‌ که فایل نامبر شما از سیدنی کانادا اومد و از شما خواستند که ظرف مدت ۱۲۰ روز مدارک مورد نیاز را به سفارت ارسال کنید ، یکی‌ از آن مدارک گواهی بانک هست. در صورتی‌ که برایتان امکانش هست ، سعی‌ کنید که گواهی گردش ۶ ماهه ارسال کنید و موجودی آخر مبلغی باشد که در نهایت باید ارائه دهید تا ویزا صادر شود. تاثیر خوبی‌ دارد. اما اگر نتونستید گردش ۶ ماهه بگیرید و ارسال کنید و به مرور حسابتان را پر کنید ، چون باز هم در طول پروسه از شما خواهند خواست.
      خوش باشی‌

  37. مرجان said,

    فوریه 3, 2010 در 8:50 ق.ظ.

    سلام مجدد
    ببخشيد مجددا مزاحمتون ميشم من ماني اوردري رو كه گرفتم پشتشو امضا نكردم و اسممو ننوشتم به نظر شما مشكلي پيش مياد يا خير؟
    مرسي از راهنماييتون

    • امیر said,

      فوریه 3, 2010 در 9:12 ق.ظ.

      نه مهم نیست. نگران نباش.
      خوش باشی‌

  38. نادر said,

    فوریه 3, 2010 در 10:55 ق.ظ.

    سلام
    امير جان .4 ماه پيش قبل از پايان يافتن مهلت 120 روزه مدارك رو ارسال كردم اما مدرك اثبات خويشاوندي همسرم با عموي ايشان تازه بدستم رسيده( گر چه به خاطر نمره بالاي زبان بدون آن هم امتياز لازم را آورده ام) آيا با فايل نامبر جديدي كه از سوريه آمده مدارك را ارسال كنم يا با فايل نامبر سيدني؟
    پيشاپيش ممنونم

    • امیر said,

      فوریه 3, 2010 در 2:51 ب.ظ.

      نادر جان کلیه مکاتبات شما با سفارت از این به بعد باید با فایل نامبری باشد که دمشق برای شما صادر کرده.
      خوش باشی‌


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: