به کجا میخواهیم برویم ؟!!!

پس از چیزی حدود ۷-۸ ساعت جستجو بی وقفه و شخم زدن اینترنت ، بالاخره یک هموطن را در یک سازمان بزرگ و معروف تونستم پیدا کنم که مشغول بکار میباشند. یکروز صبح به آن سازمان مراجعه کردم و به اتفاقات رخ داده در قالب یک سناریو توجه فرمایید:
من: می تونم با آقای ………… صحبت کنم؟
رسپشن: البته ، شما؟
من: امیر
رسپشن با آقای ……… تماس میگیرد و میگوید که امیر میخواهد با شما صحبت کند. پس از رد و بدل شدن چند جمله ، رسپشن گوشی تلفن را به من میدهد.
من: سلام قربان ،سال نو شما مبارک ، بنده امیر هستم و اگر اجازه بدهید در حد چند دقیقه و خیلی کوتاه خدمتتان برسم.
آقای ………… : کارتان در چه موردی هست؟
من: والا بنده میخواستم در ارتباط با …………. خدمتتان برسم. البته میدونم که به حیطه و فیلد شغلی شما مربوط نمیشود ، اما میخواستم اگر اجازه بدهید ، با توجه به اینکه چندین سال هست در این سازمان مشغول هستید ، یک مشورت خیلی کوتاه با شما بکنم.
آقای ………… : من شما را میشناسم؟
من: خیر متاسفانه ، بنده شما را از طریق اینترنت پیدا کردم و قبلا این سعادت را نداشتم که با شما آشنا شوم و باعث مباهات هست که یک ایرانی در این سازمان مشغول میباشد.
آقای ……….. : الان که من ۲-۳ تا جلسه دارم و وقت ندارم.
من: ایرادی نداره قربان ، من قصد مزاحمت برای شما نداشتم و گفتم که اگر وقت آزاد خیلی کوتاهی دارید ، خدمتتان برسم که خب این سعادت را نداشتم. در هر صورت از اینکه صدای شما را شنیدم خوشحال شدم و انشاءالله که سال خوبی داشته باشید.

و مکالمه قطع میشود !!!

تو نیکی میکن و در دجله انداز ……………………..

میگم ، بیت بالا شوخیه ، نه ؟؟!!!!!

حالا فرض کنید من و آقای …………….. بجای ایرانی ، چینی بودیم.
سناریو بالا را خودتان باز نویسی کنید !!!

براستی ، به کجا میخواهیم برویم ؟!!!

خوش باشید

25 دیدگاه

  1. بهراد said,

    مارس 27, 2011 در 1:59 ق.ظ.

    بدون خداحافظی قطع کرد؟

    • امیر said,

      مارس 27, 2011 در 8:38 ق.ظ.

      نه با خداحافظی اما خیلی خشک و رسمی.
      خوش باشی

  2. نیلو said,

    مارس 27, 2011 در 4:06 ق.ظ.

    عجب!!! واقعا نمی دانم چرا امیر جان ولی ایرانی ها در خارج از کشور معمولا از هم فراری هستند ،مگر اینکه در جایی اتفاقی با هم آشنا شوند. در هر حال امیدوارم ایرانی ها هم روزی اتحاد چینی ها و بقیه را پیدا کنند…

    • امیر said,

      مارس 27, 2011 در 8:40 ق.ظ.

      من هم امیدوارم اما زیاد خوش بین نباش !!!
      خوش باشی

  3. علی said,

    مارس 27, 2011 در 6:39 ق.ظ.

    با سلام و احترام
    امیر جان امیدوارم کسی را پیدا کنی که
    شخصیت علمی ، اجتماعی و اخلاقیش همزمان رشد کرده باشد .
    درود بر شما

    • امیر said,

      مارس 27, 2011 در 8:41 ق.ظ.

      دور از جون شما ، اگر ایرانی با این مشخصات سراغ داشتی ، خبرم کن.
      خوش باشی

  4. کویین said,

    مارس 27, 2011 در 7:35 ق.ظ.

    تو نیکی می کن و در دجله انداز منم شیرجه می رم درش می یارم بعدش هم ورش می دارم هی هی هی ها ها ها من دوست دارم کامیونیتی ایرانی رو چون از وقتی اومدم در هیچ کدوم از رفت و آمدها و تجمعاتشون شرکت نکردم اما همین الان کلی از قول من این ور و اونور اراجیف نقل شده، خیلی باحاله مثلا طرف رو هر بار تو مرکز خرید دیدی لبخند زدی و سلام علیک کردی بعد از یه مدتی تا تو رو می بینه همچین انگار خرمالوی کال دیده لب و لوچه ور می چینه و روش رو می کنه اونور و تو می مونی و هزاران سئوال بی جواب و دو تا شاخ خوشگل روی سرت، بعدش فوری قبله رو جستجو می کنی و هزار رکعت نماز شکر به جا می یاری که خوب شد من رفت و آمد نکردم اگر نه معلوم نبود الان شاهرگم رو می زد یا با داس نصفم می کرد.جان برادر اگر سبیل داری زیر سبیلی رد کن و به حرکت رو به جلوت ادامه بده اگر نه از ضرب المثل دوست من می تونی استفاده کنی که » به پوشک استفاده شده بچه ام» شما موفق هستید

    • امیر said,

      مارس 27, 2011 در 8:45 ق.ظ.

      اون که بله ، به همون پوشک !!!
      من هم زیاد سعی میکنم وارد جماعت ایرانی نشوم ، چون از ایرانی جماعت به اندازه کافی در بریتانیا چوب خوردم و دیگه حقیقتش ظرفیت چوب خوری بیشتر از این را ندارم ، خصوصا با روحیات اخلاقی من.
      خوش باشی

  5. مریم م said,

    مارس 27, 2011 در 11:32 ق.ظ.

    امیر جان،یکی از اساتیدم-که خدا رحمتشون کنه-یه روز که دلگیر و خسته برای کاری خدمتشون رسیدم ووقتی از حالم پرسیدن با گریه ازآدم مقامداری گفتم که چقدر اذیتم کرده بود با خنده گفتن:همین؟خب این آدم روحش همینقدره!گنجایش مغز و روحش همینه.آدم کوچک با مغز و روح کوچک!این حرف تا به این لحظه آویزه گوشمهو وقتی الان خواری این آدم رو توی زندگی خانوادگی و کارش میبینم بیشتر به حرف دکتر میرسم.
    کاش مقام و تحصیلات عوض پوشوندن کمبود های یه سری آدما بهشون انگیزه خدمت میداد اونوقت ایران ما میشد ژاپن!
    شاد باشی.

    • امیر said,

      مارس 27, 2011 در 7:56 ب.ظ.

      بله مریم جان ، دقیقا. اما من فقط ۲ تا سوال از ایشان داشتم و جواب دادن به این ۲ سوال چقدر وقت میگرفت؟
      خوش باشی

  6. ثنا said,

    مارس 27, 2011 در 11:56 ق.ظ.

    امیر جان در جواب سوالتون باید بگم به همون جایی خواهیم رسید که الان ایران هست.

    • امیر said,

      مارس 27, 2011 در 7:57 ب.ظ.

      خدا نکنه مصیب جان ، یعنی ما که از ایران بخاطر این برخورد ها فرار کردیم ، بعد از چند سال دوباره میشیم ایران؟؟!!!
      خوش باشی

  7. sara said,

    مارس 27, 2011 در 1:11 ب.ظ.

    واقعا چرا ایرانیها هر جا بهم میرسند،میخوان از هم فرار کنند.حتی بعضیهاشون با هم فارسی هم صحبت نمیکنند.من فکر میکردم تو اروپا بیشتر اینجوری باشه

    • امیر said,

      مارس 27, 2011 در 8:08 ب.ظ.

      من هم فکر میکردم که ایرانی های بریتانیا خیلی عجیب هستند ، اما اینجایی ها که دیگه ……. .
      خوش باشی

  8. محمد-ونکوور said,

    مارس 27, 2011 در 11:37 ب.ظ.

    دوستان عزیز بهتر نیست که دائم تکرار نکنیم که ایرانیها همش از هم فرار می کنند. به نظر من بهتر اینکه قکر کنیم طرف مقابل احتمالا در اون لحظه یا اون روز خاص مشکلی داشته و منظوری نداشته و نسبت به این موضوع دید منفی نداشته باشیم. چون با این دیدگاه ما هم همون ابرانی هستیم در نظر دیگر ایرانیهاو عملا فقط از هم انتفاد می کنیم و کار مثبتی هم انجام نمیدیم.

    • امیر said,

      مارس 28, 2011 در 7:23 ق.ظ.

      بنده کاملا با شما موافقم و من هم تا به الان هیچ زمانی اعلام نکردم که ایرانی ها از هم فراری هستند. ای کاش این بزرگوار کمی ، فقط کمی ، گرمتر برخورد میکرد و وقت دیگری را برای دیدن ایشان پیشنهاد میدادند و جوری برخورد نمیکردند که عبارت «خوش اومدی» برای من القا بشه ، تا مثل شما تصور کنم که «منظوری نداشته» !!!
      در هر صورت دید من هیچ زمانی به این موضوع منفی نمیشه ، در غیر اینصورت کرکره این وبلاگ را تا به الان بارها ، برای همیشه ، پائین کشیده بودم.
      خوش باشی

  9. مارس 28, 2011 در 1:02 ق.ظ.

    […] به کجا میخواهیم برویم ؟!!! پس از چیزی حدود ۷-۸ ساعت جستجو بی وقفه و شخم زدن اینترنت ، بالاخره یک هموطن را در یک سازمان بزرگ و معروف تونستم پیدا کنم که مشغول بکار میباشند. یکروز صبح به آن سازمان مراجعه کردم و به اتفاقات رخ داده در قالب یک سناریو توجه فرمایید: […]

  10. مارس 28, 2011 در 6:00 ق.ظ.

    سلام امیرجون … گفتم سلامی عرض کنم … خوبین ؟

    • امیر said,

      مارس 28, 2011 در 7:24 ق.ظ.

      سلام باران جان ، ممنون از لطفت. دیشب اون هاپو رو تو بغلت دیدم ، از کجا اوردی اونو؟؟!!!
      خوش باشی

  11. ahmad said,

    مارس 28, 2011 در 9:19 ق.ظ.

    ایرانی جماعت….
    سلام .
    من از خوندن این پست واقعا متاسف شدم.یکی از بابت اینکه هموطنی نتونسته یا نخواسته به هموطنش کمک کنه ودوم اینکه اون هموطن غافل از اینکه خودشم ایرانیه میاد و از اصطلاح ایرانی جماعت استفاده میکنه.
    من با محمد موافقم این اتفاق در مورد هر ملیتی اتفاق بیفتد.
    به نظر من تو این تجربه نزدیک به یک سالی که اینجا داشتم و به ضرورت شغلم با انواع کامیونیتی سرو کار داشتم ؛کامیونیتی ایرانی یکی از بهترین ها است.
    حیفه به خدا نکنیم این کار را با خودمون…….نمونه های کوچک را به یک ملت بزرگ نسبت ندهیم

    • امیر said,

      مارس 28, 2011 در 9:44 ق.ظ.

      سپاسگزارم احمد جان از کامنتت.
      من هم با شما شدیدا موافقم که یک نمونه را نمیشه به همه تعمیم داد و اصلا کار درستی نیست. اما متاسفانه تا به امروز با چندین مورد اینچنینی برخورد داشتم. از طرفی ، با کامیونیتی های دیگر هم برخورد اینچنینی نداشتم و برام هم مهم نیست. دوست دارم و سعی میکنم که به خود بقبولونم که بهترین کامیونیتی ، به ایرانی ها تعلق داره.
      شاید هم من آدم پر توقعی باشم. در هر صورت این اولین برخورد من با یک هموطن در کانادا بود که شاید میتونست با جواب دادن به ۲ سوال به من کمکی بزرگی کنه ، که اینجوری برخورد کرد و انشاءالله که آخرین آن هم باشه. یقین بدار که یک کانادایی را در همان سازمان پیدا خواهم کرد و ۲ سوال خودم را از ایشان خواهم پرسید و خبر آن را هم خواهم داد.
      علیرغم اینکه همیشه شعار من این بوده که همیشه و همه جا باید یار و یاور هم باشیم ، ولی آدمی هم نیستم که از واقعیت بخواهم گریزان باشم.
      میدونی ، ما خود را یک ملت بزرگ میدونیم ، که کاملا درست هم هست ، اما اغلب ، تاکید میکنم ، اغلب برخورد و منش یک ملت بزرگ را نداریم.
      خوش باشی

  12. مارس 28, 2011 در 12:58 ب.ظ.

    پس چرا برای هاپو کامنت نگذاشتی ؟؟؟ یکساعت دنبالش دویدم تا تونستم بگیرمش و عکس بندازم …

    • امیر said,

      مارس 28, 2011 در 1:00 ب.ظ.

      جدی میگی؟ من فکر کردم خریدش !!!
      خوش باشی

  13. نجمه said,

    مارس 28, 2011 در 6:33 ب.ظ.

    سلام
    راستش ظاهرا حق با شماست امیر خان.خود من به شخصه موردی رو سراغ دارم که در تورنتو یک ایرانی تا حالا حداقل زیر پای دو همکار ایرانیش رو خالی کرده و باعث اخراجشون شده.
    حالا شما میگی چینی ها! به نظر من کامیونیتی هندی ها هم دست کمی از چینی ها نداره!البته ظاهرا توی تورنتو و ونکوور وضع بدتر از جاهای دیگه است!
    خوش باشید و سبز

    • امیر said,

      مارس 28, 2011 در 7:19 ب.ظ.

      نجمه جان هر چی که هست ، من شخصا برای این قبیل برخورد ها متاسفم و فکر نمیکنم که با حلوا حلوا گفتن هم دهان کسی شیرین بشه.
      چینی ها چون خیلی پر تعداد هستند بیشتر توی چشم میان.
      خوش باشی


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: